تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥
برهمنونى محبت جبلى شناخته و در تربيت شاپور كوشيد و او را بر تخت وليعهدى نشانيد چون اردشير از اين جهان درگذشت شاپور بر ملك موروثى متمكن گشت عمال پدرش را معزول نساخت و همه را بعواطف خسروانه بنواخت لاجرم خلايق محبت او را در دل گرفتند و حكمش را از دل و جان پذيرفتند چون قيصر بعد از سلطنت شاپور در نصبين كه سرحد شام است ساكن شده بود شاپور بدانجا شتافته بعد از محاصره فتح نمود و خزاين و دفاين قيصر را تصرف كرده بر لشگر قسمت فرمود قيصر نيز باج‌گزار شاپور گشت چون از سلطنت شاپور دوازده سال درگذشت بسراى جاودانى انتقال نمود .

هرمز بن شاپور بن اردشير

چون بر مسند پادشاهى نشست دروب جور و اعتساف بربست و ابواب عدل و انصاف بگشود و جمهور خلايق در ظل معدلتش برآسودند - آورده‌اند كه شاپور در زمان اردشير به شكار رفته بود در اثناى صيد تشنگى بر وى غلبه نمود مقارن حال به خيمه شبانى رسيد و از اهل خيمه آبى طلبيد اتفاقا دختر مهرك كه يكى از ملوك طوايف بود و از بيم شمشير اردشير پناه به آن شبان آورده بود قدحى آب بيرون آورد به شاپور داد چون نظر شاپور بر شكل و شمايل و لطف و جمال آن جميله افتاد دل بر سر آن دلبر نهاد و او را از شبان خواسته به خانه آورد و آن دلبر ماه پيكر مدتى او را از پيش خود دور مىكرد روزى شاپور از سبب امتناع سؤال نمود دخترك گفت من از نسل ملوك طوايفم و از اردشير بدين جهت خايفم شاپور عهد بست كه صورت عقد او را بر مرآت ضمير اردشير روشن نگرداند و به گوش هوش دور و نزديك نرساند بعد از آن ميان ايشان اجتماع به هم رسيد و از آن دختر پسرى متولد شده موسوم بهرمز گرديد و آن راز مدتى از اردشير مخفى بود تا روزى اردشير به خانه پسر درآمده هرمز را مشاهده نمود و دلش بسوى او كشيد از وى پرسيد كه پسر كيستى هرمز گفت پسر فرزند تو ، اردشير او را در كنار گرفته شاپور را طلبيد و از حقيقت حال پرسيد شاپور قصهء تزويج دختر مهرك را تقرير كرد اردشير حمد الهى را بجاى آورد و گفت كه خاطر من از دغدغه