فارس گردانيد روز ديگر اردوان از اين قصه مخبر گرديده جماعتى در عقب اردشير روا نساخت ايشان مسافتى طى كرده بىنيل مقصود بازگشتند .
پادشاهى اردشير بن بابك
چون اردشير باصطخر رسيد جمعى از خواص بابك با وى يار گرديده گروه انبوه به اردشير بيعت كردند و جمعى كثير روى به اطاعت وى آوردند آنگاه پسر اردوان را بقتل آورده و تاج شاهى بر فرق نهاده ملك فارس را مسخر گردانيد ملوك طوايف به او امداد دادند و لشكر از اطراف روى به معاونت وى آوردند چون اردوان اين خبر شنيد بدفع او لشكر كشيد و در اثناى حرب گرفتار شده بقتل رسيد در آن روز اردشير ملقب به شاهنشاه گشت وصيت جهانگيرى وى از ايوان كيوان درگذشت آنگاه لشكر بهمدان كشيد و مملكت نهاوند و دينور و كردستان را مسخر گردانيد و از آنجا بآذربايجان و اران توجه نمود ولايت ارمنيه و عراق عرب و ديار بكر بگشود تمامى ملوك طوايف كشور ايران را مستاصل كرد و مملكت ايشان را به حوزه تصرف درآورد مدت چهارده سال در كمال استقلال عمر گذرانيد آخرالامر با هزاران حسرت باقليم فنا خراميد
از آثار اردشير كريوهء فارس و شهر گواشير است كه مشهور بكرمان است و زنده رود اصفهان را ميان رعايا قسمت نمود و نصيب ولايت مقرر فرمود « 1 » .
شاپور بن اردشير
در تواريخ مذكور است كه چون اردشير استيلا يافت جمعى از پيران به خدمتش شتافته عرض نمودند كه جد تو ساسان سوگند خورده بود كه اگر مملكت به او برسد و در ايران پادشاه گردد نسل اشكانيان را منقطع سازد و اولاد و احفاد ايشان را براندازد چون اين سعادت او را مساعد نگشت و از اين جهان فانى درگذشت وصيت كرد هركه از فرزندان مرا يزدان به دولت رساند بايد كه سوگند مرا راست گرداند بنابراين اردشير تيغ كين در ذريت ملوك طوايف نهاد و گروه انبوه را از اناث و ذكور بديار عدم فرستاد نوبتى بقصر خود درآمده دخترى ديد كه ماه جمالش بر آفتاب مىخندد
هامش
( 1 ) - نسخه : و نصب ولايت مقرر فرمود