در سنه شانزده هجرى سعد بن وقاص بگفته عمر بن الخطاب بىجنگ و جدال آنجا را فتح كرد و يزدجرد بطريق فرار روى بعراق عجم آورد سعد گفت كه غنايم را جمع نمايند و بر لشگر اسلام قسمت نمايند بعد از استجماع اموال خمس آن را به مدينه فرستاد و باقى را در ميان نهاده بر شصت هزار نفر تقسيم كرد به هر يك دوازدههزار درم رسيد و حال آنكه بعضى اشياء را داخل قسمت نگذاشت و همچنان بدار الخلافه ارسال داشت از آن جمله قعقاع بن عمرو در فتح نهروان ديد كه جمعى از عرب شترى را احاطه كردهاند قعقاع با قوم خود بر آن طايفه حمله كرده ايشان را متفرق گردانيد و آن شتر را با دو صندوق كه بر او بار بود نزد سعد بن وقاص حاضر نمود چون صندوق را گشادند در او جامهاى يافتند كه از مرواريد غلطان بافته بودند و هر دانه مرواريدى برابر بيضه عصفورى ، و گوشوارى ديدند مرصع بجواهر ثمين و بيست انگشترى از ياقوت بود كه مقومان از قيمت آن بعجز و قصور خود معترف شدند همگى آن اشياء را به مدينه ارسال نمودند .
گفتار در بيان سلطنت ملوك ساسانيان و چگونگى احوال ايشان بطريق اختصار
بر خاطر مهر مآثر واليان كشور خبر و بر ضمير منير مالكان اقليم سير مخفى و مستتر نماند كه نخستين كسى از آل ساسان كه بر اورنگ سلطنت جلوس نمود اردشير بن بابكان از نژاد بهمن بن اسفنديار بود اما در چگونگى نسب و خروج و حقيقت احوال و اجداد آن شهريار عالىمقدار اختلاف بسيار است و آنچه متفق عليه اكثر ارباب اخبار است آنست كه چون بهمن زمام مهام ملك و مال بدست هماى داد پسرش ساسان از حرمان جهاندارى سر در جهان نهاد و جهانگردى و صحرانوردى پيشه نمود و جمعى درويشان تابع او گشته در هيچ مكان توطن نمىفرمود ازاينجهت گدايان سياح را ساسانى گويند و رسم قلندرى را او در ميان اهل ايران آورد و جمعى انبوه را در كشور