المعتضد بالله عمرو بن المتوكل على الله
چون معتضد باعتضاد تركان بر تخت خلافت نشست وزارت خود باحمد بن اسرائيل داد و حسن بن مخلد را مستوفى گردانيد بعد از چهار سال و شش ماه از خلافت او تركان مخالفت كرده احمد بن اسرائيل و حسن بن مخلد را بطمع مال گرفتند چون آمال ايشان حاصل نشد بدار الخلافه رفتند و معتضد را بيرون طلبيدند وى جواب داد كه مسهل خوردهام تركان نشنيدند و بحرم آمده پاى معتضد را گرفته كشيدند او فرياد مىكرد كه از من چه مىخواهيد گفتند خود را از خلافت خلع كن وى قبول كرد پس از وى مال بسيار گرفتند آنگاه او را در خانه كرده در خانه را به گل برآورده از گرسنگى و تشنگى قالب تهى گردانيد و اين واقعه در سنه دويست و پنجاه و پنج بوقوع انجاميد
المهتدى بالله محمد بن الواثق بالله
در تواريخ مسطور است كه وى بهغايت زاهد و عابد بود و به مجالست دانايان رغبت مىنمود بعد از معتضد با او بيعت كردند بعد از پانزده روز و بروايتى پانزده ماه او را نيز بقتل آوردند .
آوردهاند كه طبيبى بمجلس مهتدى آمده عرض كرد اى خليفه زمان و اى زبدهء خلفاى دوران براى تو سه تحفه آوردهام و در تحصيل آن بسى سعىها كردهام
اول خضابى كه موى سفيد را سياه سازد بر وجهى كه ديگر سفيد نشود ، دويم معجونى كه هر طعام غليظ كه تناول كنى معده گران نگردد ، سيم تركيبى كه پشت و كمر را قوى نمايد و قوت باه افزايد و هرچند مباشرت نمائى قوى ضعيف نشود خليفه لحظهئى تأمل نموده گفت من ترا داناتر از آن گمان داشتم و عاقلتر از اين مىپنداشتم اما خضاب كه گفتى سرمايهء فريب و غرور است چه سياهى معنى ظلمت و سفيدى آن نور است زهى مغرور كسى كه در آن كوشد كه نور را به ظلمت پوشد ، اما معجونى كه گفتى من از آن قبيل نيستم كه طعام بسيار خورم و به جائى بگذرم كه ناديدنى بايد ديد و نشنيدنى بايد شنيد ، اما تركيبى كه نام آن بردى بدانكه مباشرت شعبهايست از جنون و حركتى است خارج از قانون ، و از قاعده خود بيرونست كه پادشاه جهان