گرفته قتل عام كرد چون مكتفى اين خبر شنيد با لشكر فراوان بدرقه رفته محمد بن سليمان را با بيست هزار سوار در مقدمه فرستاد چون بخوارج نزديك شدند كسان محمد هزار من نفت آورده در گوشه ميدان ريختند آنگاه بر آنها حمله كردند بعد از لحظهئى از ميدان گريختند و خوارج ايشان را تعاقب كردند محمد فرمود نفت را آتش زدند شعلات نار بالا گرفت و خوارج را فروگرفت محمد عنان يكران بگردانيد و هركه را از شر آتش خلاصى يافته بود بقتل رسانيد و صاحب الشامه با هر دو پسرش گرفتار شدند .
ديگر خروج قرامطه بود ابو سعيد قرمطى كه در زمان معتضد خروج كرده و بوادى طريق بغى مىپيمود و معتضد يك نوبت بر سر او لشگر فرستاد
ابو سعيد آن سپاه را شكست داد ديگر معتضد نام ابو سعيد بر زبان نياورد او نيز روى به آبادى نكرد در زمان مكتفى عزيمت عراق نمود و مكتفى يوسف بن ابى الناج را با شصت هزار سوار بحرب او نامزد فرمود چون ميان ابو سعيد و يوسف آشنائى قديم بود يوسف رسولى نزد ابو سعيد فرستاد و پيغام داد كه از راه من برخيز و چندان فتنه نينگيز تا ضررى به تو لاحق نشود و لشگر تو متضرر نگردد در آنوقت ابو سعيد را زياده از شصت سوار نبود چون رسول يوسف مراسم پيغام اداء نمود ابو سعيد پرسيد كه يوسف چند نفر همراه دارد كه كسى را به نظر نمىآورد گفت شصت هزار كس دارد ابو سعيد گفت و اللّه شصت كس ندارد آنگاه سه نفر از مردم خود را فرمود يكى از بلندى خود را به زير انداخت و ديگرى شكم خود را به دشنه پاره ساخت و يكى ديگر خود را در آب فرات انداخت غرق گردانيد آنگاه با رسول گفت اينست كه به نظر تو رسيد يوسف با مردمى كه بدينگونه مطيع و منقادند چگونه مصاف تواند داد و اشارت به سگى سياه كرد كه نزديك او به زنجير بسته بودند گفت فردا سپاه يوسف را شكست خواهم داد و او را با اين سگ در يك زنجير خواهم بست چون روز ديگر تلاقى فريقين دست داد بر لشگر يوسف شكست افتاد و يوسف بدست ابو سعيد گرفتار آمده با آن سگ سياه همقطار شد
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 755
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٧٥٥