تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
بعد از شش ماه وفات نمود مدت عمرش بيست و پنج سال بود .

المستعين بالله : احمد بن المعتصم بالله

در تاريخ عباسى مسطور است كه چون منتصر وفات يافت احمد بن خطيب اتراك را جمع نموده گفت اگر خلافت به پسران متوكل برسد طلب خون پدر نمايند و طريق قصاص و عناد پيمايند اولى آنست كه يكى از اولاد معتصم را به خلافت نشانيم و خود را از اين دغدغه و پريشانى برهانيم لاجرم احمد بن معتصم را طلبيده با او بيعت كردند و رسم خلافت بجاى آوردند در به دو خلافت مستعين تركان بر احمد بن خطيب خروج كرده او را بقتل رسانيدند و امور ملك و ملت بر او مختل گردانيدند از اطراف خصمان قوى دست پيدا شده مملكت را ضبط كردند از آن جمله يعقوب بن ليث بر سيستان و بعضى از بلاد خراسان استيلا يافت و در وادى مخالفت بنى عباس شتافت و تركان قصد قتل مستعين كردند لهذا خليفه نقود و جواهر خزانه در كشتىها نهاده در جوف ليل مانند باد بر روى آب روان شده ببغداد آمد و عبد اللّه بن طاهر كه از قبل او امير بغداد بود خليفه را استقبال نمود صباحى تركان به قصد مستعين بدار الخلافه آمدند ابواب گشاده ديدند و متحير گرديدند بعد از استشاره سلام‌نامه ببغداد نزد خليفه ارسال داشتند و تمهيد معذرت كردند مستعين جواب داد كه آمدن من از بغداد به سامره متعذر است اما گناهان تركان را بخشيدم و قلم عفو بر جريده جريمهء ايشان كشيدم چون اتراك از آمدن مستعين مأيوس شدند نزد معتضد بن متوكل آمدند و او را از حبس بيرون آوردند و با او بيعت كردند معتضد اموال بيت‌المال را به لشكر داد و برادر خود احمد را سردار كرده بحرب مستعين فرستاد عبد اللّه بن طاهر از بسيارى جنگ به تنگ آمده مستعين را بر آن داشت كه خود را خلع نمايد مشروط به‌آنكه معتضد دست بقتل او نگشايد و بدستور سابق امارت بغداد را بعبد اللّه گذارد و از تابعان مستعين كسى را بقتل نرساند آخرالامر معتضد نقص عهد كرد و مستعين را بقتل آورد آن واقعه در سنهء دويست و پنجاه و دو روى نمود . مدت حكومتش سه سال و نه ماه بود .