ضمن نشابور مذكور گرديد .
معتصم در سنه دويست و بيست و هشت از اين جهان فانى بسراى جاودانى درگذشت مدت هشت سال و هشت ماه و هشت روز خلافت نمود و زمان حيات او چهل و هشت سال بود او هشتمين خلفاى بنى عباس بود و هشت واسطه از او تا عباس بن عبد المطلب بود هشتهزار غلام و هشتهزار كنيز داشت و هشت شهر بنا گذاشت هشتهزارهزار مثقال طلا و هشتهزارهزار درم نقره داشت كه بميراث گذاشت بنابراين او را خليفه ثمان « 1 » مىگفتند قوت بازوى او به مرتبهاى بود كه دو گوسفند را بهر دست نگاه داشتى تا قصاب پوست كندى با اين قوت بسيار و آن دولت بيشمار آخرالامر بمرد و هزار حسرت با خود ببرد .
الواثق بالله : هارون ابن المعتصم بالله
او مذهب اعتزال داشت بنا بر آن نضر بن مالك تخم مخالفت مىكاشت به جهت منصب خواست خروج كند عاقبت قبل از خروج بقتل رسيد بيان اين مجمل آنكه نضر مقتداى اشاعره بغداد بود با ياران مقرر نمود كه شبى از شبهاى معين كه آواز طبل بشنويد مستعد شده خروج نمائيد اتفاقا قبل از موعد طايفهئى از يارانش در حين مستى طبل بىهنگام زدند عسسان خبردار شدند به حكم حاكم بعد از تفتيش نضر را گرفته به سامره نزد خليفه فرستادند واثق هرچند مبالغه نمود كه نضر به مخلوقيت قرآن و حدوث آن اقرار نمايد تا از چنك اجل امان يابد مفيد نيفتاد خليفه در خشم شده بدست خويش به شمشير عمرو بن معد يكرب الزيدى او را قتل نمود .
در سنه دويست و سى الواثق باللّه به علت استسقا انتقال كرد مدت خلافتش پنج سال و پنج ماه و عمرش چهل و شش سال بود يكى از اعاظم روايت كرده در وقت نزع واثق نزد وى رفتم از روى غضب به گوشه چشم به من نگاه كرد من از بيم عقب رفته از صفه بيفتادم و شمشيرم بشكست و دل بر مرگ نهادم همان لحظه واثق درگذشت و اضطراب من به آرام مبدل گشت چادرشبى بر روى او گذاشته بعد از لحظهئى كه چادرشب را برداشتند موشى از زير آن چادر ظهور نمود قضا را به يكلحظه همان
هامش
( 1 ) - كذا - ظاهر : ذو الثمان