تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
مىافراشتند و مىگفتند كه مأمون از صلب هارون نيست زيرا كه نعمت خلافت را از خاندان خود به ديگر دودمان نقل كرد و دود از دودمانهاى ايشان برآورد بنابراين بر مأمون لعنت كرده دست بيعت بعم او ابراهيم بن مهدى دادند و دل بر مخالفت مأمون نهادند ابراهيم چند نوبت با حسن بن سهل محاربه نمود و در جميع معارك ظفر ابراهيم را بود اين اخبار بمرو رسيد و فضل از مأمون به جهت برادر خود مخفى مىداشت و باعلام آن بمأمون ديگران را نمىگذاشت روزى سرور اصفياء را با مأمون خلوتى روى نمود به تقريبى سخن بذكر عراق كشيده كما هى حالات را بمأمون بيان فرمود مأمون بعد از اطلاع بر اوضاع عراق روى توجه ببغداد نهاد چون بسرخس رسيد فضل را در حمام به اشارهء مأمون كشتند قبل از اين فضل از علوم نجوم معلوم كرده بود كه در فلان روز خون او در ميان آتش و آب ريخته گردد با خود گفت موضعى كه اين دو ضد با هم جمع شده خون من ريخته شود حمام خواهد بود پس در همان روز حمام رفته فصد نمود آن نادان خواست كه تقدير يزدان را بتدبير انسانى مندفع سازد و خاطر خويش را از كيد بيگانه بپردازد همان وقت كه از فصد فارغ گرديد پنج كس با تيغهاى كشيده بحمام درآمده او را بقتل آوردند و جسدش را پاره‌پاره كردند چون اين خبر بمأمون رسيد آن بىانجام آغاز اضطراب نمود و ابو العباس دينورى را به پيدا ساختن قاتلان فضل مأمور فرمود چون ابو العباس ايشان را پيدا كرد و به نزد مأمون آورد مامون از ايشان پرسيد كه چرا اين حركت كرديد گفتند تو ما را زر و خلعت وعده كردى و بقتل وى امر فرمودى از خدا بترس اگر امر تو نبودى كرا چنين جرأتى بودى مأمون گفت دانستم كه شما در جواب من اين‌گونه بهانه خواهيد آورد آنگاه حكم كرد آن جماعت را گردن زدند و سرهاى ايشان را ببغداد نزد حسن فرستاد و او را تعزيت رسانيد و تهنيت وزارت داد و توران دخت دختر او را خطبه نمود چون قاصد بعراق رسيد علت صرع و ماليخوليا بر حسن عارض شده بود او را بند كرده خزاين و لشكر بابو حميد طوسى سپرده بودند چون اين خبر بمأمون رسيد فى الحال طبيب خود را نزد او فرستاد و خادمى به جهت محافظت طبيب معين كرد و ايشان را وصيت نمود كه
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 744 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى