تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
زينهار بند از پاى حسن برمداريد و او را به خود بگذاريد ما را بند بر پاى او بايستى نهاد چون مامون در خدمت على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثناء بطوس رسيد خاك بىمروتى در چشم انسانيت كشيد آن ثمرهء شجرهء نبوت و ولايت را مسموم ساخته بجنة المأوى خراميد چنان كه در ضمن احوال مشهد مقدس مذكور گرديد . چون مأمون ببغداد رسيد فضل و ابراهيم در زواياى اختفا خزيده و اهل بغداد باستقبال استعجال نمودند و ابواب عيش و طرب بر يكديگر گشودند مأمون فرمود هركه ابراهيم را نزد من آورد صد هزار مثقال طلا از خزانه بردارد و هركه فضل را حاضر سازد او را به صدهزار مثقال نقره بنوازم شاهك سندى را مقرر فرمود كه ايشان را پيدا سازد بعد از مدتى فضل را كه در خانه سوداگرى پنهان شده بود نزد مأمون حاضر نمود مأمون از جرايم او گذشته عفو فرمود بعد از چندگاه عسسان ابراهيم بن مهدى را در لباس نسوان گرفته نزد مأمون آورده از ان نيز عفو كرد . در سنه دويست و هجده پسر خود عباس را كه وليعهد كرده بود خلع نمود و برادر خود ابو اسحاق معتصم را بولايت عهدى نصب فرمود ، سبب عزل عباس آنكه وقتى مأمون شنيد كه عباس خادم خود را مىگفت فلان محل رفته يك درم به سبزىفروش بده يك دانگ سبزى بستان و پنجدانگ ديگر از وى پس گرفته بياور مأمون گفت كسى كه شمار يك دانگ و يك درم داند چگونه خلافت راند رعيت را مضطر و مستأصل گرداند آن‌كس قابل سلطنت نيست و من زمام اختيار مسلمانان را بدست چنين كس ندهم و فىالفور او را خلع نمود . آورده‌اند كه نوبتى هارون الرشيد به سائلى صد دينار انعام فرمود يحيى بن خالد برمكى به گوشه چشم اشارت كرد كه خليفه خطا نمود چون مجلس خلوت شد هارون از يحيى پرسيد كه چه خطا كردم يحيى عرض كرد بايد كه خلفاء كمتر از هزار ندانند و بايستى گفت كه هزار درم به او بدهيد تا شامل صد دينار باشد و عدد ناقص بر زبان خليفه نيايد . در تواريخ مسطور است كه مأمون در سنه مذكوره عزيمت غزاى روم نمود چون