تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
فى الحال به قتلش مبادرت نمود مدت خلافتش چهار سال و هشت ماه و زمان عمرش بيست و هشت سال بود

مأمون الرشيد بن هارون الرشيد

چون امر خلافت بر مأمون قرار گرفت فضل با او گفت كه خليفه را ببغداد بايد رفت مأمون جواب داد كه مرا هواى خراسان خوش‌تر مىآيد لاجرم دل به سكونت مرو نهاد امارت عراق را به برادر فضل ، حسن بن سهل ارزانى داشت و حكومت شام را به كف كفايت طاهر ذو اليمينين گذاشت چون حسن بعراق رسيد در آن ديار حوادث متنوع بوقوع انجاميد از آن جمله ابراهيم بن موسى الكاظم بطلب خلافت برخاست و لشكر بىحد و بىمر بياراست چون اين خبر بسمع مأمون رسيد با فضل در دفع آن حادثه مشورت نمود فضل عرض كرد كه صلاح در آنست كه يكى اكابر اهل بيت را وليعهد گردانى و خود را از اين دغدغه برهانى قرعه اختيار بر امام همام على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثناء افتاد و مأمون خال خود رجاء بن ضحاك را به مدينه كه مسكن آن حضرت بود فرستاد آن حضرت را بمرو آورد و به‌واسطه يا بىواسطه از آن حضرت مسئلت كرد كه مىخواهم دست از سرانجام مهام مملكت و خلافت كوتاه گردانم و حق را به مستحق رسانم و ترا بمسند خلافت نشانم التماس آن دارم كه اين امر را از من قبول دارى و دست رد بر سينه التماس من نگذارى آن حضرت قبول نفرمود مأمون گفت اگر بالفعل از قبول اين مهم امتناع مىنمائى از قبول ولايت عهدى امتناع نفرماى حضرت از آن نيز امتناع نمود چون كار بتهديد رسيد آن حضرت بجز قبول چاره نديد فرمان داد كه مجموع اولاد عباس از صغير و كبير حاضر شدند و سىهزار نفر از آن طايفه بشمار آمدند همچنين تمام علويان و معارف بنى هاشم را احضار نمود نخست امر فرمود پسرش عباس به آن حضرت بيعت كرد آنگاه ساير علويان و عباسيان و امراء و اعيان مبايعت نمودند و البسه و اعلام اسواد را برايات و البسه اخضر مبدل كردند مجموع متوطنان اقصى بلاد از اين خبر مسرور و دلشاد شدند مگر جمعى از عباسيان و غلات شيعهء ايشان كه در بغداد استيلا داشتند و لواى مخالفت خاندان ولايت
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 743 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى