در كتب اخبار مذكور است كه نوبتى هارون به حضرت امام موسى كاظم عرض كرد فدك را حدود فرماى و اطراف آن را تعيين نماى تا به خدمت تو باز گذارم و حق به صاحب آن سپارم زيرا كه بر من روشن است كه در اخذ آن بر اهل بيت ستم نمودند و دست ظلم بر خاندان رسالت گشودند حضرت رسالت پناه در حال حيات خود آن قريه را به فاطمه بخشيده و اين در نزد من محقق گرديده آن حضرت فرمود كه اگر من فدك را محدود نمايم و ثغورش را مقرر فرمايم ترا دل نخواهد داد كه آن را به من گذارى و دست تصرف از او بازدارى هارون سوگند خورد و حق سبحانه و تعالى را شاهد آورد كه در اين مضايقه نكنم و هرچه فرمائى دم نزنم سرور اولياء فرمود كه حدّ اول او عدنست رنگ روى هارون از اين سخن دگرگون شد ، حضرت فرمود حد دوم آن سمرقند است رنگ روى هارون زرد گشت و از غايت اضطراب بر زبان آورد كه ثالث آن كدام است ؟ حضرت فرمود حد سيم او افريقيه و مغربست لون بشرهء هارون از زردى به سرخى مبدل گرديد و از حد چهارم پرسيد حضرت فرمود حد چهارم آن ارمنيه است رنگ روى هارون از سرخى به سياهى مبدل شد و از غايت غضب سر در پيش انداخت آنگاه سر برآورده مذكور ساخت كه اى موسى تو حدود ممالك را نام بردى و ثغور آن معين كردى يعنى ملك حق بنى فاطمه است و بنى عباس بظلم تصرف نمودهاند و دست غصب بر مملكت گشودهاند آن سرور جواب داد :
مصرع :
من از اول به تو گفتم كه تو بىمهر و وفائى .
و حقوق ما اهل بيت را تسليم نخواهى نمود و رضاى تو بتسليم مقرون نخواهد بود و تو نشنيدى هارون كينه آن خلاصهء كاف و نون را در دل گرفته كمر قتلش بر ميان بست عاقبت آن حضرت را زهر داده بآباء طاهرين پيوست .
آوردهاند كه هارون دو نوبت در ايام دولت خود بخراسان عزيمت نمود نوبت اول بهواسطه آنكه آل برمك على بن عيسى بن ماهان را كه حاكم خراسان بود بعصيان منسوب ساختند و هارون بنفس خويش متوجه او گرديد چون على بن عيسى شنيد باستقبال شتافته تحف و هداياى از حد افزون به نظر هارون رسانيد هارون دانست كه