و تمناى اتحاد داشت و در وادى اصرار و تكرار قدم مىگذاشت
مصرع :
تو به خويشتن چه كردى كه بما كنى نظيرى .
از الطاف بىچون نسبت بهارون يكى آن بود كه او را وزيرى مانند يحيى بن خالد برمكى لطف نمود يحيى در علم و فضيلت و فراست و كفايت و سخاوت عديل و نظير نداشت و همواره تخم لطف و احسان بقلوب اعالى و ادانى مىكاشت او را چهار پسر بود . جعفر و فضل و محمد و موسى . جعفر و فضل بنيابت پدر مهم وزارت رونق و فيصل مىدادند و محمد و موسى از امراء بوده بلاد و امصار مىگشادند از زمان ايام خلفاء الى يومنا هذا وزيرى به كثرت دولت و حشمت و وفور مروت و سخاوت مانند آل برمك نيامده و به مكنت و استقلال ايشان نشان ندادهاند با وجود آن چون مدت وزارت ايشان به طول انجاميد بدين سبب بخاطر هارون ملالت رسيد اول وهنى كه به حال ايشان راه يافت آن بود كه نوبتى جبرئيل بن بختيشوع طبيب ترسا در خلوتى نزد هارون رفته هارون از وى حال مزاج خويش استفسار مىنمود كه يحيى درآمد و يحيى هرگاه كه خدمت هارون مىرفت رخصت نمىطلبيد و چون آن روز بدستور معهود بجاى خود آمده آرميد هارون از جبرئيل پرسيد كه كسى بىرخصت شما در خانههاى شما درمىآيد و با شما اينگونه رفتار مىنمايد عرض كرد : نه . هارون بر زبان آورد كه بايد منازل ما از خانههاى شما كمتر نباشد يحيى از جا برخاست و زبان به دعاى خليفه بياراست كه جمال دولت خليفه به حال خلود مزين باد چون بارها بنده را به اين عنايت كه هرگاه خواهى بىرخصت بمجلس خلافت درآى و هروقت خواهى برآى مخصوص گردانيدهاى و به اين عطيه سر بنده را بر سپهر مفاخرت رسانيده اين جرأت بدان سبب از بنده صادر شده اكنون توبه كردم و عذر آوردم كه مثل اين حركت نكنم هارون خاموش گرديده از حيا سر در پيش انداخت و بيش از اين يحيى را شرمنده نساخت و ديگر يحيى بىرخصت بمجلس او نرفت
بيت :
ز خنديدن شه نگردى دلير * نه خنده است دندان نمودن ز شير
مآل حال يحيى و اولاد او در ضمن احوال بلخ مذكور شده است احتياج بتكرار نيست