نمود لاجرم خلايق در زمان او برآسودند و مرفه الحال و فارغ البال بودند چون مدت پانزده سال و يك ماه خلافت كرد آنگاه در سنه صد و شصت و نه رو بدار الجزاء آورد در قريه ماسبذان درگذشت و هم در آنجا مدفون گشت كنيزكان او گليمپوش شده مادامالحيات گليمپوش بودند مهدى را محمد نام بود حقتعالى او را دو فرزند عطا فرمود : هادى و هارون و بنام هر دو از مردم بيعت گرفت و مقرر كرده بود كه اول هادى كه برادر بزرگتر بود خليفه باشد .
هادى بن مهدى
مردى بيدادگر و ستمپرور بود و در ظلم به هيچكس ابقا نمىنمود در زمان مهدى در جرجان بود هارون بنام برادر از مردم بيعت گرفته قاصدى فرستاد و او را اعلام كرد او بسرعت تمام ببغداد آمده بر سرير خلافت نشست دست ظلم بگشاد و ابواب عدل بربست .
در روزگار او چند كس از سادات عالىدرجات بطلب ملك برخاستند چون حق ايشان بود لهذا در طلب آن لشگر آراستند از آن جمله حسين بن على بن حسين در مدينه خروج كرده جمعى از سادات او را متابعت نمودند و او عامل مدينه را اخراج كرده بيتالمال را به غارت داد هادى عيسى بن موسى را بحرب او فرستاد بعد از التقاى فريقين حرب صعبى اتفاق افتاد اصحاب حسين متفرق شده وى نيز اسير گشته بقتل آمد و عيسى سرش را ببغداد ارسال داشت .
بعد از آن ادريس بن عبد اللّه بن حسين بن امام حسين رايت خلافت برافراشت آن نيز نماند ،
هرثمة بن اعين روايت كرده كه من از مقربان هادى بودم چون بهغايت سفاك و خونريز بود هميشه از وى خوف مىنمودم هادى مىخواست برادر خود هارون را از ولايت عهد مخلوع گرداند و پسر خود جعفر را بمسند خلافت نشاند يحيى بن خالد برمكى هارون را از خلع خويش منع نمود هادى از اين معنى مخبر شده يحيى را به زندان حبس فرمود روزى در هنگام حرارت مرا طلبيد و گفت مدتيست خاطر من از يحيى آزرده است زيرا كه هارون را از خلع خود منع كرده است اكنون بايد كه همين