ابو العباس السفاح بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس
در تواريخ مسطور است كه سفاح روزى هزار ركعت نماز كردى و نوافل و سنن بسيار بجاى آوردى از كثرت زهد و عبادت او را سجاد گفتندى مرويست كه روزى سرور اولياء على مرتضى نماز صبح نموده عبد اللّه بن عباس را در صف نديد حضرت پرسيد كه عبد اللّه كجاست عرض كردند كه امروز او را پسرى متولد شده بر آن مشغولست آن حضرت به تهنيت او تشريف ارزانى داشته سؤال فرمود كه يا بن عم پسر خود را چه نام گذاشتهئى عبد اللّه عرض كرد يا امير المؤمنين مرا چه حد آنكه با وجود تو او را نام گذارم و يا آنكه كنيتى بردارم حضرت فرزند او را طلبيده بوسه داد و او را على نام نهاد و ابو الحسن كنيت داد آنگاه عبد اللّه را مخاطب ساخته فرمود خذ بالملوك و نام جميع سلاطين و ملوك بنى عباس را مذكور فرمود چون معاوية بن ابى سفيان استيلا يافت با على بن عبد اللّه گفت اسم يا كنيت خود را تغيير نماى كه من دوست نمىدارم كه شخصى به اين كنيت و اسم مكنى و مسمى باشد من تو را ابو محمد كنيت دادم واقدى « 1 » در كتاب خود آورده كه بنى اميه اولاد عباس را از تزويج بنات بنى حارث بن كلاب منع مىكردند زيرا كه منجمان به ايشان خبر داده بودند كه چون صد سال از دولت بنى مروان گذشته باشد از اولاد عباس شخصى بر مسند دولت نشيند كه مادر او از بنى حارث شد چون عمر بن عبد العزيز در مسند حكومت متمكن گرديد محمد بن على از او رخصت طلبيده يكى از دختران بنى حارث را عقد نموده و ابو العباس سفاح از آن عورت بود .
در تواريخ مسطور است كه چون روز آدينه دوازدهم شهر ربيع الاول سنه صد و سى و دو خراسانيان ابو العباس را با اقرباء از خانه ابو مسلم بيرون آوردند خلايق فوجفوج به او بيعت كردند و سفاح عم خود عبد اللّه را به حكومت شام ارسال داشت چون عبد اللّه لواى استيلا در آنجا برافراشت اكابر و اعاظم بنى اميه نزد وى تردد آغاز كردند در روزى كه هفتاد نفر از آن طايفه در مجلس او حاضر بود يكى از موالى بنى هاشم قصيدهء غراء مشتمل بر مدح آل عباس و ظلمى كه از بنى اميه نسبت بآل عباس
هامش
( 1 ) - نسخه : وافرى