اى خر تو چه مظهرى كه در كل وجود * بر هرچه نظر كنم ترا مىبينم
لو لا الحمقاء لخربت الدنيا همين معنى دارد اگر تخم حمق و غفلت در جهان پاشيده نبودى هرگز جهان روى عمارت مشاهده ننمودى و جهان به اين خوبى آراسته نگشتى و تخم امل بر زمين خاطر كسى نكشتى
باى حال دارالسلام بغداد را ازهرجهت اشرف البلاد توان گفت از محاسن آن شهر يكى آنكه هر فرقه در آنجا مسكن دارند و راه و رسم خويش بجاى مىآرند ظلم و جور در آن شهر نيست و هركس مىتواند در آنجا زيست نمايد
بيت
بهشت آنجاست كآزارى نباشد * كسى را با كسى كارى نباشد
لاجرم خلايق از هر طرف سيما اهل ايران ترك اوطان نموده در آنجا مسكن ساختهاند و عمارات دلنشين پرداختهاند اكثر سلسله فقر در آنجا خانقاه دارند علىالخصوص سلسله بكتاشى و رفاعى و قادرى و مولوى - شهر بغداد قرب پانصد سال دار الملك خلفاء عباسى بوده عجبتر آنكه در اندرون آن شهر خليفه فوت نشده
گفتار در بيان خلفاء بنى عباس بطريق اختصار
بر راى طالبان كشور سخن و بر ضمير مالكان اقليم نو و كهن پوشيده و مسطور نماند كه خلفاء بنى عباس سى و هفت تن بودند و مدت پانصد و بيست و چهار سال حكومت نمودند اول ايشان ابو العباس بن عبد اللّه سفاح و آخر آن قوم مستعصم بود و اين ابيات مشتمل بر اسامى ايشانست
نظم :
از بنى عباس سى و هفت تن بودند امير * كز سنان و سيفشان شد سينه اعداد فكار
بود سفاح آنگهى منصور و مهدى از عقب * هادى و هارون بدند آن دو امير كامكار
معتصم آنگاه واثق بعد از او متوكل است * منتصر پس مستعين بوده است مرد پيشكار
مهتدى و معتضد باشد پس آنگه مكتفى * مقتدر پس قاهر و راضى امير روزگار
متقى مستكفى و آنگه مطيع و طايع است * قادر و قايم پس آنگه مقتدى شد آشكار
بعد از او مستظهر و مسترشد است و راشد است * مقتضى مستنجد آن كش شير گردونش شكار
مستضىء و ناصر و طاهر دگر مستنصر است * آخر اين قوم مستعصم بامر كردگار