تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
جل شانه حاصل نمىشود مگر بتعليم معلم صادق هرگاه فتوى بقول اول دهد او را انكار غير نرسد زيرا كه چون انكار كند تعليم است و دليلست بر آنكه منكر عليه محتاج است به غير يا گويد هر دو قسم ضروريست زيرا كه چون مفتى بقولى فتوى دهد يا قول او باشد يا غير او همچنين چون اعتقاد كند يا از نفس خويش مبدا آن اعتقاد رسوخ پذيرد يا از غير و اين مضمون عبارتيست « 1 » كه فصل اول كتاب متضمن آن بود و در ضمن اين فصل كسرى است بر اصحاب عقل و رأى . در فصل دويم آن كتاب ذكر كرده است كه چون احتياج بمعلم ثابت شد آيا هر معلمى باطلاق صلاحيت تعليم دارد يا از معلم صادق ناگزير است اگر قائل شود به‌آنكه هر معلمى صلاحيت تعليم دارد او را روا نباشد انكار معلم خصم كردن كه چون انكار كند بر معلم خصم هرآينه مسلم داشته باشد كه لا بد است از معلم صادق و اين فصل كسرى است بر اصحاب حديث . در فصل سيم ذكر كرده است كه چون احتياج بمعلم صادق ثابت شد آيا لا بد است از معرفت بمعلم اولا و ظفر بر او يا تعليم از هر معلمى جائز است بىتعيين شخص و تبيين صدق او و چون سلوك طريق بىرفيق ممكن نيست پس هرآينه اول رفيق باشد و بعد از آن طريق و اين كسريست بر شيعه . در فصل چهارم گويد كه افراد بشرى بر دو صنفند فرقه‌اى گويند در معرفت حضرت بارى محتاجيم به معلمى صادق و تعيين و تشخيص او واجبست و بعد از آن تعليم از او ، و فرقه ديگر گويند معرفت هر علمى از هر شخصى اخذ توان كرد خواه معلم باشد خواه غير معلم چون بمقدمات سابق معلوم شد كه حق با فرقه اولى است پس هرآينه رئيس فرقه اول رئيس محققان باشد و چون دانسته شد كه فرقه دويم بر باطلند پس رئيس ايشان رئيس مبطلان باشد گويد اين طريقه‌ايست كه محق را به حق مىشناسيم معرفتى مفصل ما را در آن مسائل ببايد « 2 » و مراد ما به حق در اين مواضع احتياجست بمحق ، و گويد ما باحتياج امام را شناسيم و به امام حق را چنان كه بجواز وجوب دانيم يعنى بممكنات كمال ذات واجب الوجود دانيم و گويد طريقه دانستن توحيد همين است
هامش
( 1 ) - نسخه : يا از غير مضمون آن غيريت است . ( 2 ) - بستان : اين طريقه‌ايست كه محق را به حق شناسيم مجملا پس شناخته مىشود حق بمحق مفصلا