تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
نقباء شمرده‌اند . پيروان اسماعيل را بانتساب وى اسماعيلى گويند چون ايشان به مجرد نظر و استدلال در معرفت الهى كافى نمىدانند مگر بتعليم معلم و بارشاد مرشد بدين جهت ايشان را معلميه خوانند و باعتبار آنكه مىگويند هر كلمه قرآنى را معنى ظاهرى و باطنى است كه عوام را بر ظاهر لفظ اطلاع است و خواص را بر باطن و تاويل وقوفست ايشان را باطنيه گويند . چون كسى در طريق ايشان راسخ شود و اجازت كلام يابد او را مأذون نامند و چون به درجهء دعوت رسد او را داعى خوانند ، و چون به مرتبه دعوت رسد و معتبر باشد او را حجت گويند ، و چون رتبت درجه و كمال يافت و از تعليم بىنياز گشت او را امام گويند و بالائى امام اساس است و بالائى اساس در منزلت ناطق . امام هفت است و داعى دوازده باشد و مأذون هر امامى را بايد دانست . آن گروه به ظاهر شرع كار مىكنند و مىگويند كه ما نگوئيم خدا موجود يا معدوم است و عالم يا معلوم است و قادر است يا قادر نيست و همچنين در ساير صفات زيرا كه در اثبات حقيقت او ساير موجودات شريك شوند و آن تشبيه است و از نفى مطلق بمعدومات انباز گردد و اين تعطيل است و اطلاق اين حقايق بر حضرت واجب الوجود بطريقى است كه به هيچ‌گونه مشاركت متصور نيست حضرت حق سبحانه و تعالى إله متقابل « 1 » و خالق متضادين است چون حضرت وهاب به عالمان موهبت علم نمود او سبحانه را عالم گفتند و چون قدرت دربارهء قادر افاضه فرمود او جل شانه را قادر خواندند عالم و قادر اطلاق نمودن بر ذات حقتعالى باعتبار اين است كه واهب علم و قدرتست و نيز گويند كه حضرت حق بامر واحد عقل را خلق كرد كه از جميع جهات تام است و بتوسط آن عقل تام نفس را كه ناتمام بود پديد آورد و نسبت نفس با عقل نسبت نطفه است با طفل يا نسبت بيضه است با جوجه يا نسبت پدر است با پسر يا نسبت زنست با شوهر پس مشتاق و آرزومند شد نفس بكمال عقل تمام كه از او فيض بگيرد لاجرم محتاج و نيازمند گرديد به جنبش و حركت از نقصان بكمال و حركت تمام نكرد مگر به آلت پس ايجاد كرد اجرام سپهر و افلاك و كواكب را و جنبيد فلك به حركت دورى بتدبير نفس
هامش
( 1 ) - بهتر : متقابلين
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 685 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى