و بواسطهء او حادث شد طبايع عنصرى پس پديد آورد مركبات را از مواليد ثلثه يعنى جمادات و نباتات و حيوانات را و بهترين همه انسانست از استعداد انوار قدسى « 1 » و پيوند او بعالم علوى چنان كه عالم بر اين مشتملست و بر عقل كامل كلى و نفس ناطقه كليه كه مصدر كائنات است واجبست كه در جهان سفلى عقل كامل كلى و نفس كليه بوده باشد تا بهوسيله ايشان جهانيان رستگار شوند آن عقل رسول ناطقست و نفس امام است و چنان كه افلاك متحركند بتحريك عقل و نفس همچنين رستگار شوند نفوس ديگر بتحريك رسول ناطق و وصى او ، و چنين باشد در هر عصر و هر زمان و هر دو بر هفت شخص داير است تا منتهى شود بدور آخر و زمان قيامت درآيد و تكاليف و شرايع برخيزد چه انبعاث حركات فلكى و التزام شرايع جهت وصول نفس است بكمال و كمال انسان است كه به مرتبه عقل برسد و اين قيامت كبرى است .
و مىگويند هر ظاهرى را باطنى است كه آن باطن مصدر آن ظاهر است و آن ظاهر مظهر باطن هيچ ظاهرى نيست كه او را باطنى نباشد و اگر باطن نباشد لازم مىآيد كه در عالم هيچ نباشد و نفوس و عقول بىاصل باشند امام حاكم است در عالم باطن هيچكس عالم به خدا « 2 » نبود جز بتعلم او و نبى حاكمست در عالم ظاهر و شريعت جز به نبى تمام نشود ، شريعت را ظاهرى بود كه او را تنزيل خوانند و باطنى دارد كه آن را تاويل نامند زمان خالى نباشد از نبى يا از شريعت او همچنين خالى نباشد از امام يا از دعوت او ، گويند دعوت گاه پنهان و مخفى بود اگرچه امام ظاهر باشد و گاه ظاهر و هويدا بود اگرچه امام مخفى و پنهان باشد همچنانكه نبى را به معجزهء قولى و فعلى شناسند امام را به دعوت و دعوى داعى دانند ، و بارى تعالى را نتوانند شناخت مگر به امام پس وجود امام واجب بود خواه ظاهر باشد خواه مستور همچنانكه هيچ وقتى از اوقات خالى نباشد روز از روشنى و شب از تاريكى .
سيدنا حسن را كتابى است مشتمل بفصول چند در فصل اول آن فرموده است كه مفتى را در معرفت حضرت بارى بيرون از دو قول نيست يا آنكه گويد خداوند را بعقل توان شناخت و احتياج بتعليم معلم صادق نيست يا گويد كه معرفت حضرت حق
هامش
( 1 ) - نسخه : از استعداد انواع قدسى
( 2 ) - نسخه : باله - بستان : به ايزد متعال