شد مسلمانان به دو فرقه شدند و ميان ايشان فتنه و فساد ظاهر گشت فرقهاى از بهر دوستى مال و جاه دنيا به بنى اميه ميلان و اقرار دادند و طايفهئى از ايشان بيزار شده بناى عداوت نهادند بسبب اختلاف امت كارها و قانون شريعت منحرف و امورات از قاعدهء طريقت منصرف گرديد و تفرقه در ميان اهل اسلام پديد آمد و هركدام ميل به جائى كردند و دعوى آغاز نهادند و به اسمى موسوم شدند و مذاهب مختلفه پيدا شد چنان كه ذكر رفت پس طايفهئى از جهت غيرت دين تعدى بنى اميه و جور و ستم ايشان را با اهل بيت نه پسنديدند و طاقت مقاومت آن ظالمان را نداشتند خود را شيعه نام گذاشتند و هر جائى محل قبول يافتند بهآنجا شتافتند و ابواب دعوت گشودند و به دو چيز تمسك نمودند اول مخالفت و عداوت جماعتى مخصوص ، دويم بخروج مهدى بدليل حديث نبوى
قال رسول الله صلى الله عليه و آله يظهر فى اخر الزمان من اولادى شخص اسمه اسمى و خلقه خلقى يملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت جورا و ظلما
و خلايق بسيار بدين مذهب رغبت نموده نخستين كسى كه قبول نمود عبد اللّه بن سبا بود كه افعال معاويه را انكار كرد و بولايت على مرتضى اقرار آورد و هم بدست معاويه كشته شد همچنين متعاقب در هر ديارى برخاستند و در دعوات داستانها پرداختند و مردم را بدليل و برهان ملزم ساختند و سعىها كردند كه حق را در مركز خود قرار دهند و مردمان از جور و ستم متغلبان برهند چون تقدير خلاف تدبير ايشان بود از سعى و اجتهاد ايشان گرهى نگشود ملك بدست بيگانگان بماند .
چون روزگار جور بنى اميه را به آخر رسانيد بنى عباس بسعى و اهتمام ابو مسلم مروزى منصب خلافت يافتند و ايشان نيز بسان بنى اميه به تيه جور و ستم شتافتند چون آل على در منصب خلافت رغبت مىكردند زيرا كه آن را حق خود مىدانستند از اين سبب عباسيان متفكر و متضرر بودند چون نوبت خلافت بمنصور رسيد هركه از فرزندان فاطمه را مخالف يافت ناچيز گردانيد و بقايا را بجعل نسب « 1 » مطعون ساخت و در اطراف و اكناف جهان ايشان را برانداخت تا در نظر مردم خوار و بىمقدار شوند و خلق به ايشان نگروند و ايشان در ملك و خلافت طمع نتوانند نمود چون آل على به ذروهء دولت عباسيان
هامش
( 1 ) - نسخه : تحصيل نسب