تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
نمود و تيغ به روى آن حضرت كشيد و مصحف بر سر نيزه گردانيد و هلم جرا اگر كسى متذكر قبايح او شود مصرع :
صد قيامت بگذرد و آن ناتمام
على مرتضى با اولاده مصطفى « 1 » و صحابه باوفا در راه خدا كشته شدند از آن زمان مسلمانان دو فرقه آمدند و اين دو فرقه هفتاد و سه فرقه شدند و مذاهب مختلفه ظهور يافت و هريك بر وفق اشتهاى خود بوادى خود سرى شتافتند چنان كه دانائى گفته : نظم
دين تازى چو به هفتاد و سه فرقه باشد * كه نسازند از اين جمله دو با يكديگر مرد ترسا پس از اين‌ها ز كه جويد ره راست * چون شود در ره دين دور مسيحا مضطر پيشوايان امم گرنه رياست جويند * پس چه يك قول نىاند از پس يك پيغمبر گر نبى راهبر است اين دگران راه برند * راه بر مىنشناسى بيقين از رهبر گر نبى آمد و گر نى تو نكوسيرت باش * كه به دوزخ نرود مردم آزاده سير
حضرت رسالت پناه امت را فرمود انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى و ديگر فرمود مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها فقد غرق و ديگر فرمود ستفرق امتى من بعدى على ثلاثة و سبعين فرقة كلهم فى النار الا فرقة واحدة از دو حديث سابق معلوم شد كه فرقه ناجيه يكيست . نظم :
بعد احمد شد به هفتاد و سه فرقه امتش * زان يكى ناجى و ديگر هالكند اى هوشيار اتفاق اهل بيت مصطفى يك فرقه‌اند * ديگران هفتاد و دو با اختلاف بيشمار ناجى اكنون اهل پيغمبر بود يا ديگران * باز كن چشم خرد برگو جواب و گوشدار من گرفتم دامن آل نبى را ز آن ميان * هرك را خواهى تو هم از ديگران كن اختيار هرچه بادا باد بارى من نگردم ز آن طريق * تو سبيل خود نگهدار و مرا اينجا گذار من چه در كشتى نوحم با نبى و با على * گو زمين طوفان بگير و آسمان آفت ببار رستگار آمد سگى كو بود با اصحاب كهف * من كه با آل رسولم چون نباشم رستگار
چون به‌واسطه مكر و حيله و تزوير معاويه نسبت بعلى مرتضى چنان كه اشاره
هامش
( 1 ) - نسخه مجتبى .