حسين قاينى عمده اصحاب سيدنا بود با طايفهاى از رفيقان قهستان را مسخر نمود يكى از امراء ملكشاهى كه در رودبار بود چندين نوبت قلعه الموت را غارت كرد و مراسم قتل و نهب بجاى آورد كار ساكنان حصار باضطراب رسيد و صبر و شكيبائى ايشان به نهايت انجاميد خواستند كه قدم در وادى فرار گذارند و طريق هزيمت سپارند سيدنا ايشان را بصبر و ثبات وصيت فرمود و گفت كه امام يعنى مستنصر مرا گفته است كه الموتيان را باب اقبال خواهد گشود بايد كه به هيچ طرف نروند و به هيچ وادى فرار نكنند هم در آن ايام آن امير بعالم ديگر خراميد سيدنا از تشويش نجات يافته آن قلعه را بلدة الاقبال موسوم گردانيد .
در سنه چهارصد و هشتاد و پنج امير ارسلان بفرمان ملكشاه به بلدهء اقبال لشكر كشيد چون كار اهل قلعه باضطرار انجاميد ابو على كه از جمله اتباع سيدنا بود و در قزوين بسر مىبرد سيصد مرد مكمل بامداد سيدنا فرستاد آن گروه باشكوه ناگاه شبى خود را بقلعه افكندند آنگاه شبيخون به ارسلانيان زده ايشان را منهزم گردانيدند و كار ارسلان را به انجام رسانيدند و غنيمت فراوان بدست آوردند گريختگان به اردوى سلطان رسيده كيفيت را عرض كردند سلطان دگرباره قزلارسلان را با سپاه كينهخواه روان ساخت حسين قاينى با رفيقان در مؤمنآباد متحصن شده بلوازم محاصره پرداخت چون نزديك به آن رسيد كه پيك ظفر جلوهگر آيد ناگاه خبر قتل نظام الملك بر دست ابو طاهر كه از جمله فدائيان سيدنا بود انتشار يافت و هم در آن نزديكى سلطان ملكشاه بعالم آخرت شتافت لاجرم لشگر قزلارسلان از هم فروريخت و سلك جمعيت آن سپاه يكبار بگسيخت و نزاع بركيارق و سلطان محمد علت ضعف ايشان گشت و شوكت سيدنا ترقى كرده از اين و آن درگذشت .
سيدنا چندين بقاع بگشود و چندين بقاع بنا نمود فدائيان جهت قتل علماء و فقهاء مخالفين تعيين گشتند و ايشان در اطراف متفرق شده بسيارى از آن طايفه را بضرب كارد و خنجر كشتند بنابراين علماء منافقين بهغايت ترسيدند و در زواياى خمول مخفى گرديدند چون سلطان بركيارق بجهان جاويد خراميد و كدخدائى
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 677
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٦٧٧