تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
سيدنا بموجب وعده دفترى مشتمل بر جمع و خرج ممالك در غايت تنقيح ترتيب داد خواجه از اين خبر نهايت مضطرب گرديد و قلق و اضطرابش به‌غايت رسيد خواجه را غلامى بود كه با خادم سيدنا دوستى داشت و رقم محبت ملازم سيدنا بلوح ضمير خويش مىنگاشت به اشاره خواجه آن غلام خادم سيدنا حسن را به مبلغ هزار دينار زر فريب داده كه دفتر را برهم زده ابتر ساخت و بقول خود خواجه در وقتىكه سيدنا در بيرون بارگاه دفتر در دست داشت از سيدنا گرفته برهم زد و از ترتيب انداخت چنان كه سيدنا نفهميد تا آنكه به خدمت سلطان رسيده در وقت عرض دفتر را ابتر ديد و بتنظيم آن مشغول گرديد و برهم نهاد سلطان تعجيل مىنمود و سيدنا جواب نمىتوانست داد هان و هون گفت سلطان از طول مكث برآشفت و فرمود موجب تعلل چيست و مانع آن كيست جواب مطابق سؤال نشنيد سلطان متغير گرديد خواجه فرصت يافته عرض نمود كه امرى كه ترتيب آن در دو سال خواهد بود جاهلى كه دعوى نمايد كه در چهل روز آن مهم را كفايت كنم جواب آن را سلطان جز هان و هون نخواهد شنيد و سابقا بعرض رسانيده بودم كه در طبيعت او طيش تمامست و سخنان او در نزد خرد نافرجام سلطان از اين سخن برنجيد و روى از وى برتافت سيدنا فرار برقرار اختيار كرده به رودبار شتافت . در آن ولايت با عبد الملك عطاش كه داعى اسماعيليه بود ملاقات كرد و از آنجا روى توجه باصفهان آورد از بيم سلطان و خواجه در خانه ابو الفضل نهان گشت روزى بر زبان سيدنا گذشت كه اگر دو رفيق موافق بدست مىآوردم دولت اين ترك و تاجيك را منهدم مىكردم ابو الفضل اين سخن را حمل بر خبط دماغ نمود و بىآنكه بر سيدنا اظهار كند اغذيه‌اى كه تعلق به تقويت دماغ داشت حاضر فرمود سيدنا از كمال فراست بر ما فى الضمير او اطلاع يافت و از آنجا بيرون رفته بجاى ديگر شتافت بعد از آنكه بر قلعه الموت مستولى گشت ابو الفضل نزد او آمد سيدنا فرمود كه دماغ من مخبط بود يا از آن تو ؟ ديدى كه دو يار موافق يافتم چگونه مدعا حاصل كردم و دمار از روزگار منافقان برآوردم