دولت بسلطان محمد رسيد احمد بن نظام الملك را با سپاه گران بولايت رودبار تعيين فرمود و در سنه چهارصد و نود و يك اتابك نوشتكين شير را بمدد وزير ارسال نمود قريب يك سال جنگ بود نزديك بدان شد كه قلعه الموت را بگيرند و مردم قلعه فرمان شاهى پذيرند از باطن سيدنا خبر فوت سلطان محمد در لشكر اتابك شايع گشت و ناچار وزير از قلعه درگذشت و لشكر خودبخود انهزام يافتند و از خوف فدائيان به بيغوله هزيمت شتافتند چون سلطان سنجر افسر شاهى بر سر نهاد چند نوبت لشكر به محاربه سيدنا فرستاد در آن اثنا سيدنا يكى از خادمان سلطان را كه دعوت حق قبول نموده بود فرمود كه بالاى سر سلطان كاردى فروكوب و آسيب بسلطان مرسان چون تو نمكپروردهء اوئى دست بولى نعمت رسانيدن نه سزاست و بر قتل مولاى خود اقدام نمودن نه رواست خادم بموجب فرمان سيدنا به انجام رسانيد چون سلطان از خواب بيدار شد كارد را ديد بهغايت خائف گرديد و در اخفاى راز بكوشيد بعد از روزى چند رسول سيدنا برسيد و گفت اگر ما را بسلطان محبت نبودى آن كارد را به سينه سلطان فروبردن آسانتر بودى سلطان از استماع اين سخن هراسان گشت و طالب صلح شده از سر بلدة الاقبال درگذشت و سيدنا بيشتر از پيشتر قوىدست گرديد .
در خلال اين احوال حسين قاينى با فساد پسر ناخلف سيدنا به شهادت رسيد حكم فرمود پسرش را بقصاص رسانند مقارن اين حال پسر ديگرش را بجرم شرب خمر بقتل رسانيد سيدنا در سنه پانصد و هشت بيمار گرديد و كيابزرگ اميد را وليعهد گردانيد و منصب وزارت او را با بو على تفويض نمود و اين دو شخص را وصيت فرمود كه در امور از صواب ديد حسن قصرانى بيرون نروند و از فرموده او خارج نشوند چون از امثال اين وصايا فارغ گشت در بيست و هشتم ربيع الآخر در سنه مذكوره از جهان درگذشت .
كيا بزرگ اميد
در اصل از ولايت رودبار بوده و بقولى در ولايت ورامين تولد نموده بدستور سيدنا به طاعت و عبادت و تقويت ملت كوشيد در ايام سيدنا لشكركش بود او را به قلعهاى ارسال گردانيده آن را بگرفت و مدت