تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
القصه سيدنا بولايت مصر توجه نمود و در آن‌وقت مستنصر اسماعيلى بر مسند خلافت متمكن بود او را منظور نظر الطاف گردانيد و پايه قدرش را به‌منزله اعلا رسانيد سيدنا مدت يك سال و نيم در پناه مستنصر بود و بعد از آن ميان او و امير الجيوش مخاصمت ظهور نمود بسبب آنكه مستنصر پسر خود نزار را از ولايت عهد عزل فرمود و منصب وى را به كف كفايت پسر ديگرش كه المستعلى باللّه لقب داشت گذاشت ظاهرا حكم ثانى بنا بر هجوم عام بوده و امير الجيوش به اين معنى همداستان شده سيدنا گفت كه اعتبار نص اول دارد و خلق را به امامت نزار دعوت نمود امير الجيوش باتفاق بعضى امراء بعرض مستنصر رسانيد و سيدنا را بدين جرم در قلعه دمياط محبوس گردانيد به مجرد رسيدن سيدنا بقلعه برجى از بروج آن قلعه كه در غايت متانت بود بيفتاد مردم چون اين كرامت بديدند از سيدنا ترسيدند امير الجيوش سيدنا را در كشتى نشانده با طايفه فرنگان بجانب مغرب فرستاد چون سفينه به ميان دريا رسيد باد به‌غايت تندى بوزيد و طوفان برخاست اهل كشتى بكنج اضطراب نشستند سيدنا همچنان آرام بود بيت :
تا بهر بادى نجنبى پا به دامن كش چه كوه * كآدمى مشت غبار و عمر باد صرصر است
يكى از ساكنان كشتى از سيدنا پرسيد كه سبب چيست كه تو را اضطراب نيست سيدنا جواب داد كه مولاى من خبر داده كه آسيبى به ساكنان كشتى نمىرسد همان لحظه طوفان تسكين يافت و اهل كشتى محبت سيدنا را در دل جاى دادند و كشتى به شهرى از شهرهاى نصارى افتاد و سيدنا باز بكشتى نشسته رو بجانب شام نهاد در حدود شام بيرون آمده از آنجا عزيمت حلب كرد و از حلب رو ببغداد آورد و از آنجا بخوزستان رفت و از خوزستان راه اصفهان گرفت بر اين قياس با خوف و هراس در ولايت عراق و آذربايجان همواره در سفر بود و خلق را بمذهب اسماعيليه و امامت نزار دعوت مىنمود داعيان به قلعهء الموت و رودبار و قهستان و ساير بلاد فرستاد و بهر گروه و طايفه پيغام سنجيده داد تا خلايق را بمذهب حق و ملت بيضا دعوت نمايند و مردم را به روش مستقيم و نهج قويم هدايت فرمايند به اندك روزگارى گروه بسيارى و قوم بيشمارى بكيش سيدنا گرويدند و به حقيقت آئين اسماعيليان رسيدند
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 675 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى