تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
سيدنا در قريه‌اى كه قرب قلعهء الموت بود سكونت نمود و در كمال زهد و صلاح و تقوى بسر مىبرد و بانواع مواعظ زنك شكوك و اوهام از دل طالبان مىسترد چون ساكنان آن قريه تقدس ذات آن خجسته صفات را ديدند و مردم آن نواحى جمال حالش را شنيدند همگى بسيدنا بيعت كردند و در ماه رجب سنه چهارصد و هفتاد و هفت شبى جمعى از سكان الموت سيدنا را بقلعه الموت درآوردند تاريخ صعود سيدنا به قلعهء الموت لفظ الموت است چون سيدنا پاى عزت بقلعه الموت در گذاشت مهدى علوى از قبل سلطان ملكشاه حكومت آنجا را داشت سيدنا مهدى را گفت از اين قلعه آن‌قدر زمينى كه پوست گاوى محيط آن شود به مبلغ سه هزار دينار بيع من نما تا طاعت من در آنجا مباح گردد مهدى فروتنى نموده تن در داد سيدنا پوست گاو را ريشه‌هاى باريك گردانيد و آن ريشه‌ها را بر سر هم كرده گرد قلعه كشيد برئيس مظفر كه در گردكوه دامغان حاكم بود و بيعت سيدنا را قبول مىنمود رقعه‌ئى به اين عبارت بنوشت كه رئيس مظفر حفظه اللّه تعالى مبلغ سه هزار دينار در بهاى قلعه الموت به علوى مهدى رسانيد على النبى المصطفى و آله السلام حسبنا الله و نعم الوكيل آن نوشته را به مهدى داده نزد رئيس مظفر فرستاد مهدى بعد از مدتى بدامغان رسيده به‌واسطه احتياج رقعه برئيس مظفر داد رئيس مظفر رقعه را گرفته مبلغ مذكوره را تسليم نمود . و سيدنا بعد از صعود بحصار الموت ترقى عظيم كرد و به اندك زمانى تمامى رودبار و قهستان را در حيطه تصرف درآورد و مدت سى و پنج سال به دولت و اقبال گذرانيد و تمام عمر را بترويج شريعت غرا و ملت بيضا مصروف گردانيده در ترويج شريعت به حدى مبالغه مىنمود كه شخصى در قلعه الموت نى مىنواخت سيدنا وى را از حصار بيرون ساخت هرچند مردم التماس نمودند و زبان استدعا گشودند قبول نفرمود و در اوقات حكومت زياده بر دو نوبت به بام خانه صعود ننمود و هرگز از حصار قدم بيرون نگذاشت و همواره بتدبير امور ملك و ملت اشتغال داشت و در ايام سيدنا فدائيان بسيارى از اكابر و اشراف مخالفين اطراف را بقتل رسانيدند و چندين علماء و فضلاء منافقين را نابود و ناچيز گردانيدند