تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
بعد از ملا جلال آمده‌اند اين قول را اختيار كرده‌اند و تحقيق اين مذهب لازم است بر دو مقدمه : اول آنكه حقايق كسب نمىشود از قبل اطلاقات عرفيه و گاه هست كه اطلاق مىشود لفظى در عرف به معنائى كه مساعدت نمىكند به او دليل بلكه حكم بخلاف او مىكند و از براى اين نظايرى مىباشد از آن جمله لفظ علم است كه اطلاق مىشود در عرف بمعنى مصدرى كه دانستن باشد و مرادفات اين‌ها از چيزهائى كه موهم مىشود بودن او را از قبيل نسبت و فكر صائب و نظر ثاقب اقتضا مىكند اينكه امر همچنان نيست بلكه حقيقت او صورت مجرده قايم بنفس است و بسا باشد كه قايم بنفس جوهر باشد مثل علم بجوهر در نزد اشخاصى كه مىگويند علم هر مقوله از آن مقوله است و بسا باشد كه قايم بنفس باشد نفس خود مثل علم نفس بذات خود و از آن نظاير است كه تعبير نموده‌اند از فصول جوهريه به الفاظى كه موهم مىشوند آنها كه فصول از امور اضافيه مىباشد و عارض به اين جواهر امور عدميه مىباشند مثل قول معلم اول در حد كم متصل اينكه او چيزيست كه ممكن باشد اينكه فرض كرده شود در او اجزائى كه متلاقى شوند بر حدود مشتركه ، و در حد رطب اينكه او قابل بودن اشكالست به سهولت ، و در حد انسان حيوانى است كه مدرك كليات باشد و در حد هيولى جوهريست مستعد ، با اينكه تحقيق آنست كه فصول از قبيل نسب و اضافات و امور عدميه نمىباشد چه جزء جوهر نمىباشد الا جوهر مقدمه ثانى آنست كه صدق مشتق بر شىء اقتضا نمىنمايد قيام مبدا اشتقاق را به آن شىء هرچند كه عرف لغت موهم اين باشد تا به مرتبه‌اى كه تفسير نموده‌اند اهل عربيت اسم فاعل را به چيزى كه دلالت كند بر امرى كه قائم است به او مشتق منه و اين كلام دور است از تحقيق چرا كه صدق حداد بر زيد بسبب بودن حديد است موضع صناعت او چنانچه شيخ و غيره با آن تصريح كرده‌اند و صدق مشمس بر آب بسبب نسبت اوست بشمس بتسخين نمودن شمس او را به جهت مقابله شمس به او نه به جهت قيام مبدا اشتقاق به آن شخص حداد يا به آب و هرگاه مرتسم شد صورت اين دو مقدمه در ذهن تو پس بدانكه جائز است كه بوده باشد وجودى كه مبدأ اشتقاق موجود است امرى كه قائم باشد بذات خود و او حقيقت واجب الوجود باشد و وجود غير او عبارتست از انتساب اين غير بوجود پس موجود
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 664 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى