تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
عريان ز لباس خودپرستى * وارسته ز جبه و كلاهيم نى در پى ملك و مال دنيا * نه در غم لشكر و سپاهيم همواره بمسند قناعت * در كشور فقر پادشاهيم سباح ببحر همچو ماهى * سياح بر آسمان چو ماهيم گريان بسحر چه شمع خندان * چون گل ز نسيم صبحگاهيم داريم اميد عفو هرچند * مستغرق لجهء گناهيم چون نور على مسافران را * بر درگه دوست خضر راهيم
و له ايضا
به ياد ساغر كامم لبالب كن ز مى ساقى * كه بر لب آمده جانم ز سالوسى و زراقى بياور راح روح‌افزا و چندان ده مرا ساغر * كه بى خود گردم و يابم ز قيد هستى اطلاقى ز اشراقى و مشائى چه مىپرسى بياور مى * كه اندر كيش سرمستان چه مشائى چه اشراقى تو را زيبد كه از خوبان زنى لاف خداوندى * كه همچون ابرويت جانا به خوبى در جهان طاقى ز جام وصلش اى ساقى شراب روح بخشم ده * كه هستم قالبى بىجان ز مهجورى و مشتاقى هنوز از عالم فانى برون ننهاده‌ئى گامى * برو زاهد چه مىدانى تو سر عالم باقى بجز نور على اكنون كه همچون مغربى گويد * انا الشمس التى طلعت هو الانوار اشراقى

مقال در بيان ذوق المتالهين بطور اجمال

شيخ ما أدام اللّه بركاته مىفرمايد كه اين طايفه وجود را واحد مىدانند و موجود را متعدد و اين طريقه را بذوق المتألهين منسوب ساخته‌اند و بنابراين مذهب انبساط و عروض وجود و مخالطه او با تعينات لازم نمىآيد ، مير سيد شريف جرجانى و ملا جلال دوانى و قاضى نور اللّه شوشترى اين قول را اختيار نموده‌اند و شيخ بهاء الدين عاملى در كشكول و محقق خفرى و مولانا احمد اردبيلى در حاشيه الهيات و غير ايشان اختيار اين قول را فرموده‌اند و همين قول را به محى الدين عربى در شرح مفتاح الغيب در مجالس المؤمنين نسبت داده‌اند بلكه صدر المحققين در اسفار گفته است كه اكثر اشخاص كه