و له ايضا
زاهد از تزوير تا كى گسترى دام هوس * شاهباز دست شاهم كى شود صيد مگس
محمل آن مه در اين منزل عبث ننمود روى * سالها در سينهام ناليد دل همچون جرس
گلعذار من ميان گلعذاران جهان * چون گل نشكفته باشد در ميان خار و خس
دور باشى گر ندارم پس من ديوانه را * هىهى و هيهاى طفلان دور باش پيش و پس
تا شده نور على طالع مرا از بام دل * گردد از نور دلم خورشيد تابان مقتبس
و له ايضا
توئى جان و توئى جانانه دل * توئى ساكن ميان خانه دل
منور باشد اى ساقى مدامم * ز عكس طلعتت پيمانه دل
دمى از غلغل مىهاى « 1 » وصلت * تهى هرگز نشد خمخانهء دل
چنان شمع رخت در دل برافروخت * كه شد فانوس تن پروانه دل
خيال گنج مهر جانفزايت * گرفته سربهسر ويرانه دل
مرا نور على شد مهر تابان * شده روشن ز بام خانه دل
و له ايضا
موج بحر و كشتى و طوفان منم * گوهر درياى بىپايان منم
تا گشايم ديده بر ديدار خويش * جلوهگر در چشم اين و آن منم
در تن جانان منم جان اى عزيز * چه تن و چه جان كه جان جان منم
عاشقان را روز و شب در وصل و هجر * نور و نار و جنت و نيران منم
صاحبالامر ديار جان و دل * فاش گويم اندرين دوران منم
تا به عشقش بىسروسامان شدم * عاشقان را خوش سروسامان منم
دمبهدم رندانه چون نور على * فيضبخش جمله رندان منم
و له ايضا
ما محو تجلى الهيم * آسوده ز حب مال و جاهيم
محرم بطواف كعبه دل * محرم بحريم لا الهيم
هامش
( 1 ) - نسخه : غلغل فيساى