تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
و له ايضا
زاهد از تزوير تا كى گسترى دام هوس * شاه‌باز دست شاهم كى شود صيد مگس محمل آن مه در اين منزل عبث ننمود روى * سالها در سينه‌ام ناليد دل همچون جرس گل‌عذار من ميان گلعذاران جهان * چون گل نشكفته باشد در ميان خار و خس دور باشى گر ندارم پس من ديوانه را * هىهى و هيهاى طفلان دور باش پيش و پس تا شده نور على طالع مرا از بام دل * گردد از نور دلم خورشيد تابان مقتبس
و له ايضا
توئى جان و توئى جانانه دل * توئى ساكن ميان خانه دل منور باشد اى ساقى مدامم * ز عكس طلعتت پيمانه دل دمى از غلغل مىهاى « 1 » وصلت * تهى هرگز نشد خمخانهء دل چنان شمع رخت در دل برافروخت * كه شد فانوس تن پروانه دل خيال گنج مهر جان‌فزايت * گرفته سربه‌سر ويرانه دل مرا نور على شد مهر تابان * شده روشن ز بام خانه دل
و له ايضا
موج بحر و كشتى و طوفان منم * گوهر درياى بىپايان منم تا گشايم ديده بر ديدار خويش * جلوه‌گر در چشم اين و آن منم در تن جانان منم جان اى عزيز * چه تن و چه جان كه جان جان منم عاشقان را روز و شب در وصل و هجر * نور و نار و جنت و نيران منم صاحب‌الامر ديار جان و دل * فاش گويم اندرين دوران منم تا به عشقش بىسروسامان شدم * عاشقان را خوش سروسامان منم دم‌به‌دم رندانه چون نور على * فيض‌بخش جمله رندان منم
و له ايضا
ما محو تجلى الهيم * آسوده ز حب مال و جاهيم محرم بطواف كعبه دل * محرم بحريم لا الهيم
هامش
( 1 ) - نسخه : غلغل فيساى
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 662 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى