اعم است از اين حقيقت و از غيرى كه منتسبست به او و اين مفهوم عام امر اعتباريست كه شمرده شده از معقولات ثانيه و گرديده است اول بديهيات و اگر كسى بگويد كه چگونه متصور مىشود بودن اين حقيقت موجود و حال اينكه اين حقيقت عين موجود است و چگونه تعقل كرده مىشود بودن موجود اعم از حقيقت و غير او جواب مىگوئيم كه نيست موجود و آنچه متبادر مىشود بفهم و توهم مىكند او را عرف اينكه بوده باشد مغاير مع وجود بلكه معناى او آن چيزيست كه تعبير مىكنند از او به فارسيه به « هست » و مرادفات او پس هرگاه فرض كرده شود وجود مجرد از غيرش كه قائم بذات او باشد مىباشد وجود از براى نفس خود پس مىباشد موجود وجود قائم بذات خود چنان كه هرگاه صور مجرده قائم باشد بذات خود مىباشد عالم بنفس خود پس مىباشد خود علم و عالم و معلوم همچنانكه هرگاه فرض كرده شود تجرد حرارت از نار مىباشد حار و حرارت و اگر كسى بگويد چگونه متصور مىشود اين معناى اعم مىگوئيم ممكن است اينكه بوده باشد معناى عام احد الامرين از وجود و آنچه منتسب مىشود به او انتسابا مخصوصا و معيار او اينست كه مىباشد وجود مبدأ آثار ، و ممكنست كه بوده باشد معنى عام ما قام به الوجود اعم از اينكه وجود قائم بنفس باشد پس مىباشد قيام وجود به او قيام شىء بنفس خود و لازم نمىآيد از بودن اطلاق قيام بر اين معنى مجاز اينكه بوده باشد اطلاق موجود به او مجاز پس وجودى كه مبدا اشتقاقست امر واحد موجود فى نفسه است و او حقيقت خارجيه است ، و موجود اعم از او و از آنچه منتسب به اوست مىباشد
و حاصل كلام اينست كه هرگاه نظر كنيم در وجودى كه مشتركست ميانه موجودات پس مىدانيم اينكه اشتراك او نيست اشتراك من حيث العروض بلكه من حيث النسبة است پس ظاهر شد اينكه وجودى كه منسوبست به او جميع ماهيات امريست قائم بذات غير عارض مر غير او را و واجبست لذاته همچنانكه هرگاه نظر نمائيم بمفهوم حداد و مشمس توهم مىنمائيم در بادى نظر اينكه حديد و شمس مشتركند ميانه افراد خودشان پس متفطن شديم به اينكه اينها نيستند مشترك بحسب عروض بلكه بحسب نسبت به هر دو پس ظاهر شد اينكه توهم عروض باطلست و آنچه توهم نموديم او را عارض
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 665
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٦٦٥