قول و فعلى كان بود حقرا پسند * باب جنت باشدت بىچون و چند
قول و فعلى كان پسند حق نشد * غير باب دوزخ از وى شق نشد
راحت و رنجى كه در احوال تست * جمله از اقوال و از افعال تست
قول و فعلت نيك بايد اى پسر * جمله اخلاق تو باشد سربهسر
سالكانى كز حقيقت واقفند * از بهشت و دوزخ خود عارفند
بابهاى دوزخ و باب بهشت * آن يكى هفت آن يكى گفتند هشت
پنج حس ظاهر و وهم و خيال * هفت و هشتم باب عقل با كمال
گرنه در فرمان عقل اين هفت باب * قبض و بسط خود نمايد اكتساب
لاجرم خود هفت باب دوزخند * عقل ايشان را ندارد خودپسند
ور همه باشند در فرمان عقل * بندهء فرمانبر سلطان عقل
هفت باشد از بهشت و هريكى * باب هشتم عقل باشد بىشكى
مردم از دوزخ كنند اول عبور * در بهشت آنگه درآيند از سرور
نيست از دوزخ گروهى را گذر * دوزخ ايشان راست پيوسته مقر
خلق بد چون كرده دوزخ حالشان * نيست جا در جنةالمأوايشان
و له ايضا
اى رخت مهر سپهر انما * قامتت سرو رياض هل اتى
شرحى از موى تو و الليل آمده * آيتى از وصف رويت و الضحى
از ازل بهر ثنايت تا ابد * ذكر تسبيح ملك شد لا فتى
در وجود اثبات الا كس نكرد * تا نكردى نفى شرك از تيغ لا
عاشقان هستند در فرمان تو * نقطهء تسليم و پرگار رضا
هركه شد مفتون زلف دلكشت * مطلق آمد از قيود ما سوى
از تو خواهد يك نظر نور على * تا شود خاك وجودش كيميا
و له ايضا
ما عاشقان مستيم افتاده در خرابات * با ما سخن مگوئيد از زرق و شيد و طامات