دل بذكر حق نگشته صيقلى * كى شود آئينه سانت منجلى
هرچه در دل ز آينه بنمايدت * ذكر حق آن را ز دل بزدايدت
دل چه از زنگ قبايح شد تهى * يابد از نور محاسن آگهى
آگهى در پيروى مصطفى * سوى حق بنمايدت راه هدى
آگهى سازد شناساى حقت * سازد از قيد دو عالم مطلقت
آگهى از دام ناسوتى تو * وارهاند مرغ لاهوتى تو
مرغ لاهوتى چه بيرون شد ز دام * قرب حقش آشيان گردد مدام
هشت جنت را تماشاگاه بين * هفت دوزخ ليك اندر راه بين
بازآمد بحر معنى موج زن * گوهرافشان شد بصحراى سخن
كز بهشت و دوزخ و تعداد آن * در حقيقت رمزها سازد بيان
جنت و نارى كه موعود تو است * گر بدانى جمله مشهود تو است
آنچه فردا از كموبيشت بود * بيشوكم امروز در پيشت بود
وعدهء فردا به بيع نسيه است * نقد تو امروز مىباشد بدست
نقد اگر از كف ندادى بىشكى * نسيه و نقدت شود هر دو يكى
آن يكى امروز فردا نقد تست * نقد و نسيه هر دو اندر عقد تست
از بهشت نقد اكنون گوش كن * بر مراد خويش جامى نوش كن
آن موافق بودن اخلاق تست * وفق اخلاق تو باخلاق تست
چون شود خلقت بخلق حق يكى * خوش مراد خويش يا بى بىشكى
چون حقيقت از بهشتت يافتى * بر مراد خويشتن بشتافتى
باز از دوزخ حقيقت گوش كن * ساغرى از نامرادى نوش كن
آن مخالف بودن اخلاق تست * خلق اخلاق تو با خلاق تست
گرنه خلقت شد يكى با خلق حق * نار ناكاميت سازد محترق
از بهشت و دوزخ و نقدت بجان * چون حقيقت يافتى اكنون بدان
بابها دارند آن دو بىشمار * قول و فعلت جمله را دارد به كار
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 659
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٦٥٩