تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
دل بذكر حق نگشته صيقلى * كى شود آئينه سانت منجلى هرچه در دل ز آينه بنمايدت * ذكر حق آن را ز دل بزدايدت دل چه از زنگ قبايح شد تهى * يابد از نور محاسن آگهى آگهى در پيروى مصطفى * سوى حق بنمايدت راه هدى آگهى سازد شناساى حقت * سازد از قيد دو عالم مطلقت آگهى از دام ناسوتى تو * وارهاند مرغ لاهوتى تو مرغ لاهوتى چه بيرون شد ز دام * قرب حقش آشيان گردد مدام هشت جنت را تماشاگاه بين * هفت دوزخ ليك اندر راه بين بازآمد بحر معنى موج زن * گوهرافشان شد بصحراى سخن كز بهشت و دوزخ و تعداد آن * در حقيقت رمزها سازد بيان جنت و نارى كه موعود تو است * گر بدانى جمله مشهود تو است آنچه فردا از كم‌وبيشت بود * بيش‌وكم امروز در پيشت بود وعدهء فردا به بيع نسيه است * نقد تو امروز مىباشد بدست نقد اگر از كف ندادى بىشكى * نسيه و نقدت شود هر دو يكى آن يكى امروز فردا نقد تست * نقد و نسيه هر دو اندر عقد تست از بهشت نقد اكنون گوش كن * بر مراد خويش جامى نوش كن آن موافق بودن اخلاق تست * وفق اخلاق تو باخلاق تست چون شود خلقت بخلق حق يكى * خوش مراد خويش يا بى بىشكى چون حقيقت از بهشتت يافتى * بر مراد خويشتن بشتافتى باز از دوزخ حقيقت گوش كن * ساغرى از نامرادى نوش كن آن مخالف بودن اخلاق تست * خلق اخلاق تو با خلاق تست گرنه خلقت شد يكى با خلق حق * نار ناكاميت سازد محترق از بهشت و دوزخ و نقدت بجان * چون حقيقت يافتى اكنون بدان باب‌ها دارند آن دو بىشمار * قول و فعلت جمله را دارد به كار