چه حورا كه آراست اين پيرهزن را ؟ * همان كس كه آراست پيرار و پارش
كناره كند زو خردمند مردان * نگيرد بجز جاهل اندر كنارش
و له ايضا فى المقطعات
روزى ز سر سنگ عقابى به هوا خاست * از بهر طمع بالوپر خويش بياراست
از راستى بال منى كرد و چنين گفت * امروز همه روى زمين زير پر ما است
چون من كه تواند كه پرد در همه عالم * چه كركس و چه ققنس و سيمرغ كه عنقاست
بر اوج چه پرواز كنم از نظر خويش * بينم سر موئى اگر اندر ته دريا است
گر بر سر خاشاك يكى پشه بجنبد * آن پر زدن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منى كرد و نترسيد ز تقدير * بنگر كه از اين چرخ جفا پيشه چها خاست
ناگه ز كمينگاه يكى سخت كمانى * تيرى ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تير جگرسوز * كز عالم علويش به سفليش فروكاست
بر خاك بيفتاد و بغلطيد چه ماهى * وانگه نظر خويش گشود از چپ و از راست
اينش عجب آمد كه ز چوبى و ز آهن * اين تندى و تيزى و بريدن ز كجا خاست
چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد * گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست
ناصر تو منى را ز سر خويش بدر كن * ديدى كه عقابى كه منى كرد چها خاست
و له ايضا
ناصر خسرو به راهى مىگذشت * مست و لا يعقل نه چون مىخوارگان
ديد قبرستان و مبرز روبرو * بانگ برزد گفت كاى نظارگان
نعمت دنيا و نعمتخواره بين * اينش نعمت اينش نعمتخوارگان
و له ايضا
چند گردى گرد اين بيچارگان * ناكسان را جوئى از بس ناكسى
تا توانستى ربودى چون عقاب * چون شدى عاجز گرفتى كركسى
فاسقى بودى بوقت دسترس * پارسا گشتى كنون از مفلسى