تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
در ميان همين غار كه مقام طاعت او است دفن كنيم اكثر تعجب كردند كه در صخرهء صما چون قبر حفر توان كرد من گفتم بتوفيق اللّه تعالى او نيز كفايت شده جمله دانشمندان گفتند كه همهء آنها از عنايت الهى است آنگاه چون آن جماعت را تمام مرخص ساختم و عذر ايشان را خواستم هريك بمقام خود رفتند غير از رئيس علماء كه مىخواست دفن حكيم فاضل را مشاهده كند و او محرم نبود پس او را نيز عذر خواستم چون تمام رفتند و هيچ‌كس نماند جنازه او را برگرفتم و جنيان مرا نصرت دادند تا حكيم را در قبر گذاردم گفتم خداوندا بنده گنهكار تو را آورده‌ام بر او رحمت كن چون او را دفن كردم كتابهاى او را كه وصيت كرده بود برگرفتم و ندانستم كه در آنها چه چيز بود اما مىدانستم كه قول حكماء خلاف و گزاف نخواهد بود چون از آن غار بيرون آمدم عرض و طول آن غار صد و شصت و پنج ذرع بود بواسطهء طلسمى كه حكيم از درون آن غار بسته بود آن غار بطريق صبح صادق روشن مىنمود پس بموجب فرموده شكل سيزده در سيزده بدر غار كشيدم و آن قاروره را بر آن شكستم در آن ساعت در غار بهم برآمده با ساير اجزاء كوه يكسان شد . حاصل آنكه سيد آن‌قدر فاضل منشرح الصدر بوده آن جناب را اشعار آبدار است اين چند بيت از او نوشته مىشود شعر :
جهان شد دگرگونه و روزگارش * بر آن مهربان گشت صورت نگارش به ديبا بپوشيد نوروز رويش * بلؤلؤ بشست ابر گرد عذارش بدين‌سان همى جامه سبز پوشد * درختى كه آبان برون كرد ازارش گر از رنگ خواهى به بستان نگه كن * كه پرنقش چين شد زمين و نگارش بصحرا بگسترد نيسان بساطى * كه ياقوت پود است و فيروزه تارش نگه كن به اين كاروان هوائى * كه پردرّ نابست يكرو ببارش سوى بوستانش فرستاده دريا * بدست صبا داده گردون مهارش كه ديده است هرگز چنين كاروانى * كه جز قطره بارى ندارد قطارش به سالى تو ايدون شد آن سال خود را « 1 » * كه برخاست از هر سوئى خواستارش
هامش
( 1 ) - كذا