كه ايشان را پيشوا قرار مىدهند و مخالفت ايشان را در هيچ امر جائز نمىدانند و مقلد ايشان مىشوند درست نمىدانم و عمل باصول عقليه كه در كتاب و سنت مستنبط نباشد « 1 » و ليكن اصول و قواعد كليه كه از عمومات كتاب و سنت معلوم شود با عدم معارض نص بخصوصه اينها را متبع مىدانم و تفصيل اين امور در مجلد بحار الانوار مذكور است .
اما مسئله سيم كه از حقيقت طريق فقهاء و صوفيه سؤال كرده بوديد بايد دانست كه راه دين يكتاست حقتعالى يك پيغمبر فرستاد و يك شريعت مقرر ساخت و ليكن مردم در مراتب عقل و تقوى مختلف مىباشند و جمعى از مسلمانان عمل بظواهر شرع نبوى نمايند و بسنن و مستحبات عمل نمايند و ترك مكروهات و شبهات كنند و متوجه زوايد دنيا نگردند و پيوسته اوقات خود را صرف عبادات و طاعات كنند و از اكثر خلق كه معاشرت ايشان موجب تضييع عمر است كناره جويند ايشان را مؤمن و زاهد و متقى مىگويند و مسمى به صوفيه نيز ساختهاند زيرا كه در پوشش خود از نهايت قناعت به پشم كه خشنتر و ارزانترين جامهها است قناعت مىكردهاند و اين جماعت زبدهء مردمند و ليكن چون در هر سلسله جمعى داخل مىشوند كه آنها را ضايع مىكنند و در هر فرقه از سنى و شيعه و زيدى و صاحبان مذاهب باطله مىباشند تميز ميان آنها بايد كرد چنانچه ميان علماء بايد كرد و چنانچه علماء اشرف مردمند ميان ايشان بدترين خلق هم مىباشند و يكى از علماء شيطانست و يكى ابو حنيفه است و همچنين ميان صوفيه شيعه و سنى و ملحد مىباشند و چنانچه سلسله شيعه در ميان اين امت از سلسلههاى ديگر ممتاز بودهاند همچنين سلسله صوفيه شيعه از غير ايشان ممتاز بوده و چنانچه در عصرهاى ائمه معصومين عليهم السلام صوفيه اهل سنت معارض ائمه بودهاند در زمان غيبت امام صوفيه اهل سنت معارض و معاند صوفيه اهل حق بودهاند و بر اين معنى شواهد بسيار است :
اول آنكه ملا جامى كه نفحات را نوشته به اعتقاد خود جميع صوفيه را ذكر كرده است حضرت سلطان العارفين و برهان الواصلين شيخ صفى الدين نور اللّه برهانه را كه از آفتاب مشهورتر بود و در علم و حلم و فضل و حال و مقام و كرامات از همه
هامش
( 1 ) - كذا - محتمل : مستنبط نباشد صحيح نمىدانم