مخفى نماند كه هركه در راه دين خود را از اغراض نفسانى خالى و طالب حق شود البته حق تعالى به مقتضاى
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
او را به راه راست هدايت مىنمايد و به حمد اللّه شما را باخبار و آثار آشنا كردهاند و خود مىتوانيد از كلام هدايت نظام ايشان آنچه حق است در اين مسائل استخراج نمائيد و چون مبالغه فرموده بوديد طريقه حقه اماميه را در اين سه مسئله كه از امهات مسائل اسلاميه است اين شكسته تحرير مىنمايد لهذا ، به جهت اطاعت امر و رعايت حقوق اخوت ايمائى بذكر آنها نموده مجملا مصدع مىگردد و تفاصيل آنها را حواله بكتب مبسوطه مىنمايد
اما مسئله اول يعنى طريقهء حكما و حقيقت و بطلان آن بايد دانست كه حقتعالى اگر مردم را در عقول خود مستقل مىدانست انبياء و رسل عليهم السلام را بر ايشان نمىفرستاد و همه را حواله بعقول ايشان مىنمود و چون چنين نكرده و ما را به اطاعت انبياء و اوصياء مامور گردانيده و فرموده است
وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
پس در زمان حضرت رسول رجوع به او بايد نمود و چون آن حضرت را ارتحال بعالم بقا پيش آمد فرمود كه
انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى
و ما را حواله بكتاب خدا و اهل بيت خود نمود و فرمود كتاب با اهل بيت است و معنى كتاب را ايشان مىدانند پس ما را رجوع به ايشان بايد كرد در جميع امور دين از اصول و فروع و چون معصوم غايب شد فرمود كه رجوع كنيد در امور مشگله كه بر شما مشتبه شود آثار ما و راويان احاديث ما را پس در امور بعقل خود مستقل بودن و قرآن و احاديث متواتره را از شبهات ضعيفه حكماء تاويل كردن و دست از كتاب برداشتن عين خطاست .
اما مسئله دويم كه طريقه مجتهدين و اخباريين سؤال فرموده بوديد از جواب و سؤال سابق جواب اين مسئله نيز قدرى معلوم مىشود و مسلك فقير در اين باب وسط است افراط و تفريط در جميع امور مذموم است و بنده سلك جماعتى را كه گمانهاى بد بعلماء اماميه مىبرند و ايشان را بقلت تدين متهم مىدانند خطا مىدانم و ايشان اكابر دين بودهاند مساعى ايشان را مشكور و زلات ؟ ؟ ؟ ايشان را معذور مىدانم و همچنين مسلك گروهى