اصفهان
در اصل اسپهان بوده عربان معرّب نمودهاند صاحب معجم البلدان گفته كه الاصبهان اسم مشتق من الجندية و ذلك ان لفظ اصبهان إذا ردّ الى اسمه بالفارسية كان اسباهان و هى جمع اسباه و الاسباه الجند . در اول لشكرگاه كيقباد بوده بمرور ازمنه روى به عمارت آورده ، وى از بلاد قديمه ايران و در عظمت شان مشهور جهانست از اقليم چهارم اما بحسب طول و عرض حكماء آن را از اقليم سيم گفتهاند ، طولش از جزاير خالدات « قوم » و عرضش از خط استوا « لب » در زمين هموار اتفاق افتاده جنوب وى فىالجمله گرفته سه طرفش گشاده است در اول چهار قريه بوده : باب الدشت ، و باب القصر ، و جوباره ، و كران ، بتدريج زمان ازدحام تمام در آن شهر روى نموده .
در بناى آن اختلافست بعضى گويند كيقباد كه اول ملوك كيانست آنجا را دار الملك ساخته بقاع خوب و عمارات مرغوب در آنجا طرح انداخته و برخى گويند طهمورث ديوبند پيشدادى آن شهر را بنا نهاده و جمعى برآنند كه جمشيد بنياد كرده و اسكندر در عظمت آن شهر سعى بليغ بجا آورد ظاهرا سلاطين اربعه در عمارت او تصرف نمودهاند و در وسعت و عظمتش طريق سعى پيمودهاند و طالع بنايش را برج قوس گفتهاند ، ركن الدوله حسن بن بويه ديلمى دور آن شهر را حصار كشيده و دور آن را بيست و يكهزار گام قرار داده و در تعمير آن كوشيده سلطان ملك شاه سلجوقى نارين قلعه تبرك نام در غايت استحكام طرح انداخت و اشرف بن مير عبد اللّه غلجائى « 1 » از جماعت افغان در آن بلده حصار محكم ساخت در زمان دولت صفويه آن شهر بهغايت معمور بوده بعد از انقراض دولت آن خاندان رو به خرابى نموده ،
اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجريست محتويست بر هفده محله و قرب پانزده هزار باب خانه و هزار پاره قريه و مزرعه در بعضى محلات آن آب جاريست آبش معتدل و هوايش باعتدال مايلست خاكش بدن ميت را متفرق نگرداند و هرچه به دو سپارند نيكو محافظت نمايد اقسام ميوهاش به غير از انجير و انار وسط
هامش
( 1 ) - نسخه : اشرف بن محمود غلجائى - بستان : اشرف پسرعم محمود غلجائى