تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
نعمت اللّه ولى را شنيده شيخ حبيب اللّه را كه از مريدان خاندان فقرا بود با شمس الدين قمى و هداياى وافر از هند بكرمان روانه كرد كه به وكالت سلطان دست ارادت به دامن آن قطب زمان زنند و همت طلبند بعد از رسيدن به خدمت آن بزرگوار جناب سيد مولانا قطب الدين كرمانى را كه از علماء و مريدين بود با آنها روانه دكن فرمودند و صندوقچه‌اى به او دادند كه اين امانت سلطان احمد شاه بهمنى است بايد بوى برسانى چون مولانا بدكن رسيد و از دور نظر سلطان بر وى افتاد بىاختيار فرياد برآورد كه اين همان درويش است كه در زير فلان درخت در وقت محاربه با لشگر سلطان فيروز شاه در خواب ديدم كه تاج سبز دوازده تركى به من داده بود و من چگونگى تاجر را هنوز باحدى نگفته‌ام اگر اين قسم تاج با وى باشد امر غريبى است چون قطب الدين بحضور شاه آمد گفت جناب شاه نور الدين نعمت اللّه دعا و سلام رسانيده و گفته كه از فلان تاريخ تا حال اين تاج را برسم امانت نگاه داشته بودم چون امرى كه موجب فرستادنش شود بوقوع نمىآمد اكنون كه شيخ حبيب اللّه جنيدى را فرستاده بوديد و بازمىگرديد و تقربى پيدا شده واجب افتاد كه امانت شما را بشما برسانم . از سلطان احمد شاه نقل كرده‌اند كه گفته چون سخن قطب الدين كرمانى بدينجا كشيد حالتى عجيب در خود مشاهده كردم سراپا حيرت شده در دل گفتم كه اگر اين تاج سبز و دوازده ترك باشد جاى شك نخواهد بود قطب الدين در عالم كشف و صفا دريافته گفت اى شاه دغدغه بخاطر راه مده كه من همان كسم كه در زير فلان درخت در عالم رؤيا به حكم شاه ولايت پناه اين تاج را كه دوازده ترك و سبز است به نظر شما درآوردم من بىاختيار در صندوق را گشاده تاج متصف بصفات مذكوره را بر سر نهادم و بر مراتب صداقت و ارادت افزودم . على الجمله چون شاه نعمت اللّه ولى سلطان احمد را در مكتوب به خط خود اعظم السلاطين شهاب الدين احمد شاه ولى نوشته بود از آن پس مقرر شد كه همان القاب را در خطب و منابر و محراب مذكور نمايند و اين كرامت عجيب و تصرف غريب