روز جمعه در جامع عتيق كه از آثار عمروليث صفاريست ميرزا اسكندر و جمعى براى اداى نماز اجتماع كردند و مقرر بود كه شاه نعمت اللّه ولى به همراه مير سيد شريف و ساير علماء به مسجد آيند چون سيد نعمت اللّه به شهر رسيد و راه مسجد گرفت چندان ازدحام و اجتماع خلايق براى زيارت و دستبوس سيد نعمت اللّه شده بود كه مير سيد شريف با آن معروفيت و تقرب سلطان در زير دست و پاى مردم قريب به هلاكت شده بود و سيد دست او را گرفته از ميان خلايق بيرون آورده مير سيد شريف گفته كه اگر امروز نعمت اللّه دست شريف را نگرفته بود پايمال خلقى و هلاك قومى بودمى .
گويند حافظ رازى كه صدر ميرزا اسكندر والى شيراز و شاگرد مير سيد شريف بوده گفته بود كه سجاده شاه نعمت اللّه را بر طرف يسار والى بگسترانند و سجادهء مير سيد شريف را بر يمين بگشايند مير سيد شريف بر خلاف آن مقرر كرد سجادهء سيد را بر يمين و از خود را بر يسار گستردند و گفت بحافظ رازى كه تو احوال اولياء را نمىدانى شرط ادب اينست كه من كردم .
گويند جناب سيد نعمت اللّه در شيراز بر كوهى كه در حوالى تنك اللّه اكبر است و بمزار پهلوان على شمس مشهور است و سرچشمه فيضان آب ركنآباد است نزول فرمودهاند و خواص و عوام غالبا در آنجا شرفياب مىشدهاند در ايامى كه سيد - نعمت اللّه در شيراز بوده قريب سى هزار كس در حلقه ارادتش درآمدند از جمله فخر - الدين نام درويشى بود كه از مريدان خواجه عبد اللّه اصفهانى بود « 1 » و خواجه طريقه نقشبنديه داشت و فخر الدين نيز پيرو او بود سالها بود كه مشگلى در خاطر داشت و بههيچوجه حل نمىشد روزى بمحض ورود بمجلس سيد نعمت اللّه آن مطلب مشكل بر او مكشوف شد و دست ارادت به سيد نعمت اللّه داد چون ديگر بار به خدمت خواجه عبد اللّه نقشبندى رفت خواجه بوى گفت دور شو كه بوى گند غيرى از تو مىآيد فخر الدين شرح باز گفت خواجه متغير شده براى حجت و غلبه قصد مجلس سيد كرده چون بمجلس رسيد سيد نعمت اللّه مشغول بيان بود و مردم همه ساكت و صامت گوش داشتند خواجه عبد اللّه
هامش
( 1 ) - نسخه : خواجه امامى اصفهانى و خواجه . . . تا آخر .