تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
به يادش آمده قرار داد كه احمد خان را كور كند وى همان شب خبردار شده با پسرش علاء الدين خدمت سيد آمده سيد دستار خود را دو پاره كرده به او و پسرش داد و بهر دو مژده سلطنت رسانيد و هر سه در يك طبق غذا خوردند و احمد خان فردا از شهر بيرون رفته تاجرى موسوم بخلف حسن بصرى كه آشنائى سابقه با احمد خان داشت بيرون دروازه ايستاده و بطريق سلطنت بر احمد خان تعظيم كرده در ركاب او روانه شد سلطان فيروز شاه از فرار احمد خان آگاه و امراء را بگرفتن او مأمور كرد احمد خان ملول و متحير در سايه درختى فرود آمده خوابش در ربود در خواب شخصى را ديد در لباس درويشان كه تاجى سبز دوازده ترك بر كف گذاشته بسوى او مىآيد احمد خان استقبال كرده سلام كرد و آن درويش تهنيت گفته تاج را بر سر احمد خان نهاده گفت اين تاج شاهى را يكى از مشايخ گوشه‌نشين براى تو فرستاده احمد خان از خواب برجسته حال را با خلف حسن بصرى گفت « 1 » و با وى مستعد مقاتله و مجادله شدند و بتدبيرى كه موافق تقدير بود بر سپاه سلطان كه عين الملك و نظام الملك بزرگ آنها بودند غلبه كردند و اسب و فيل و غنايم بسيار بدست احمد خان درآمد . سلطان فيروز شاه با وجود ضعف بيمارى پس از استماع شكست لشكر در محفه نشسته چتر شاهى بر سر حسن خان گرفته با سپاهى به محاربه احمد خان درآمدند و در حوالى حسن‌آباد گلبرگه صف آراستند چون سلطان مريض بود در آن‌وقت بر حسب تقدير ضعفى بر او مستولى شده از خود برفت و آوازهء فوت او انتشار يافت و سپاه باحمد خان پيوستند نظام الملك پالكى سلطان را برداشته روانه شهر شد چون به دروازه رسيد سلطان به هوش آمده از بازى روزگار بلكه از قدرت كردگار حيران بماند احمد خان در گرد قلعه فرود آمده بالاخره وارد شهر شد و به خدمت سلطان رفته بگريست سلطان گفت الحمد للّه تو را در زندگى خود شاه ديدم اكنون تو را به خدا و حسن را به تو سپردم احمد خان در هشتصد و بيست و پنج تاج شاهى بر سر نهاده بر تخت فيروز آمده احمد شاه بهمنى شد و سلطان فيروز در پانزدهم شوال وفات يافت . احمد شاه بهمنى در هشتصد و سى و هشت صيت بزرگوارى سيد نور الدين
هامش
( 1 ) - گوئى اينجا افتادگى داشته باشد .