تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
خليفه سيد بودند بشيراز مأمور شدند شيخ آذرى طوسى اسفراينى و شاه داعى اللّه شيرازى و شيخ ابو اسحاق داخل در ارادتمندان بوده‌اند روزى سيد بابو اسحاق اطعمه كه اشعارش متضمن خوردنيها و اطعمه بوده بر وجه طيبت فرموده كه طرزى تازه اختراع كردى عرض كرد چون من نمىتوانم از اللّه سخن گفت از نعمت اللّه مىگويم اما طريقه تلقين ذكر كلمه طيبهء لا إله الا اللّه چنين بوده نوشته‌اند كه سيد بهر دو زانو متوجه قبله مىنشسته و كف دست راست بر روى ران و زانوى چپ نهاده و به كف دست چپ ساق دست راست گرفته حركت از جانب قلب كه طرف چپ است بجانب راست نمايند حمايلى لا إله گفته شود و از جانب راست رجوع كرده و سر زير آورده ميل بجانب چپ تا به محاذى قلب الا اللّه گفته شود و در نفس هرچه توانند مكث نمايند . الحاصل جناب سيد نعمت اللّه ولى بعد از هفت سال توقف در كوه بنان كرمان به تماشاى يزد رغبت كردند و مردم يزد استقبال نمودند و سيد به قريهء تفت مقام كردند و خانقاه و عمارت بنياد نهاده به ابرقو نيز رفته در منزل بابا حاجى شيرازى نزول نمود گويند اگرچه فصل بهار بود درخت سيبى در آنجا ديد كه شكوفه نكرده بود سيد فرمود عجبست كه اين درخت شكوفه نكرده عرض كردند كه چون اطفال هر سال سنگ بسيارى بر اين درخت مىانداختند بابا حاجى دعا كرده كه اين درخت شكوفه و سيب نياورد تا از آسيب سنگ در امان باشد سيد فرمود اى درخت بيت :
هركجا سيبى است بىآسيب نيست * سيب بىآسيب در بستان ماست
و درخت را در بر گرفته گفت امسال سيب بياور مصرع :
هر كه سنگت زند ثمر بخشش
و همچنين شد كه فرمود گويند سيد در حوالى آسيا طرح باغى انداخته عمارتى در ميان باغ از در و كاشى كرده به خط جلى بر آن نقش فرمود كه شفاء القلوب فى لقاء المحبوب و باز بجانب موقف تفت بازگشته عمارت و بستان را باتمام آورده به شهر يزد درآمد و بعد از چندى از راه بافق باز به كوه بنان رفت ،