تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
ادب رعايت ناكرده خواست سخن سيد را بحرفى و بيانى قطع نمايد ولى زبانش بسته شد و نتوانست سخنى بگويد بعد از ساعتى از سيد عذرخواهى كرده اظهار خلوص نمود و از طريقت نقشبنديه به طريقت نعمة اللهى بازگشت و به كسوت خاص درآمد جناب سيد نعمت اللّه فرمود بيت :
بىتكلف نعمت اللّه را نگر * وز طريق نقشبندان درگذر
از خلفاى سيد جمعى بوده‌اند و اكمل آنها حاجى نظام الدين كيجى بود كيج و مكران ولايات معروفست همانا او را دشمنى به هم رسيده بر او غلبه كرده وى از كيج و مكران عزيمت كرمان نمود كه استمدادى از سلطان كرده مراجعت نمايد و بر دشمن خود غالب شود و با غلامان بسيار بكرمان مىآمد روزى كه وارد شد سيد در باغ چهار طاق در خلوت انزوا بود درويشى را طلبيده گفت سواران بسيار مىآيند در ميان آنها سواريست بفلان علامت و نشانها از شمايل و شكل مخصوص و اسب و و اسباب ، نزد او رو بگو نعمت اللّه ترا مىطلبد درويش رفته آن سوار را ديده و وى را شناخته پيغام سيد را بوى رسانيده حاجى نظام الدين اطاعت كرده روانه شد چون قريب به خلوت سيد شد سيد از خلوت بيرون آمده آن سوار را تنگ در بغل گرفته چون دست از او بازداشت امير نظام الدين بىهوش شد و سيد بدرون خلوت خود رفته و نظام الدين سه روز و سه شب بى خود و بىهوش و بىقوت افتاده بود بعد از آن به خويش آمده سواران خود را احضار كرده لباس امارت خود را برآورده به ايشان داده بولايت خويش مرخص گردانيد و خود در لباس فقر درآمده در ولايتى ديگر ولايت يافت در خدمت شاه نعمت اللّه ولى بماند و بعد از چندى خليفة الخلفاء شد . مصرع
چنين كنند بزرگان چه كرد بايد كار * بابا گاهى در ابرقو و گاهى در اقليد بسر مىبرد
و سيد نعمت اللّه در پنجشنبه بيست و دويم رجب سنه اربع و ثلاثين و ثمانمائة جامه گذاشت وصيت كرده بود كه بابا حاجى نظام الدين بعد از فوت او را غسل دهد و در آن‌وقت بابا غايب بود به ناگاه حاضر شده سيد را تغسيل نموده باتفاق سيد ابراهيم بمى و ديگران نعش سيد را بماهان برده به خاك سپردند رحمة اللّه عليه .