تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
گويند وقت رفتن در چاه قادر قطاع الطريق بر قافله ريخته بگرفتند و ببستند و قصد سيد نيز نمودند سيد از روى غضب به ايشان نهيب داده دست و پاى دزدان از كار افتاد و كاروانيان بر دزدان غلبه كرده همه را گرفته به خدمت سيد آوردند سيد آنها را نصيحت فرمود و توبه داده مرخص كرده برفتند . صاحب تاريخ فرشته نوشته كه سلطان فيروز شاه بهمنى دكنى كه معاصر امير تيمور است برادر خود احمد خان را امير الامراء كرده خان خانان لقب داده بود و مير فضل اللّه شيرازى انجوى را كه ناصح خيرخواه او بود وكيل السلطنه خوانده در سال ششصد و ده مير سيد محمد گيسو دراز كه از معاريف عرفا بوده از دهلى بدكن آمده در حسن‌آباد گلبرگه كه تختگاه شاه بود آرميد احمد خان خان خانان را ارادتى به سيد پيدا شده با او رابطه آمدوشد حاصل كرد و در ششصد و هيجده فيروز شاه پسر اكبر خود حسن خان را وليعهد كرده ممضى شده به سيد پيغام داد كه ما حسن خان پسر خود را شاهى داده‌ايم شما هم درباره او دعاى خير نمائيد سيد جواب داد كه چون شما شاهى به او داده‌ايد به دعاى فقير چه احتياج است سلطان در اين باب اصرار افزود ، سيد گفت از عالم بالا تاج شاهى تو به برادرت احمد خان نامزد شده است كوشش بىفايده است سلطان از سيد رنجيده او را از شهر عذر خواسته وى بيرون رفته در كنار شهر خانقاهى عالى ساخته كه اكنون مرقد او است . سلطان فيروز شاه در سال ششصد و بيست قصد تسخير قلعه پانگل نمود با وجود محاصره مفتوح نشد و در اردو و با افتاده اعاظم متفرق شده برفتند و ديوراى هند و باراجهاى ديگر بر سر سلطان آمدند و در آن منازعه مير فضل اللّه وكيل شهيد شد سلطان انهزام يافت و اكثر ولايات او بدست ديوراى هندو افتاد و لشكرش در قتل و غارت و خرابى مساجد كوشيدند و بسعى احمد خان ديوراى از ولايت مراجعت نموده برفت و سلطان فيروز از غم و غصه مريض شده در وليعهدى حسن خان اصرار افزود امناى دولت گفتند وقتى پسرت وليعهد و شاه خواهد بود كه احمد خان در ميان نباشد سخن سيد محمد گيسودراز