تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
سمرقند به حد افناء رسيد امرائي كه ارادت با سيد داشتند مشوش شده پوستين‌ها پوشيده با آذوقه به كوه مذكور رفتند و برف را بريده خود را به مغاره سيد رسانيدند سيد را ديدند بر روى برف نشسته و پيراهنى از نمد پوشيده چنان متذكر است كه عرق بر جبهه‌اش متراكم گرديده و برف از گرمى او آب شده و از اطرافش مىريزد از صحت و سلامتى سيد مسرور شدند و مزيد ارادت ايشان شده مراجعت كردند . و كثرت مريدان سيد به جائى رسيد كه نودهزار سوار از ايلات آن صفحات با سيد بيعت كردند و امير كلال نقشبندى اين معانى را بنا خوب‌تر صورتى بامير تيمور عرض كرده او را متوحش نمود و چنان كه مذكور شد امير تيمور سيد را از توقف سمرقند منع كرد سيد فرمود
يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ
و از سمرقند بيرون آمده به خانه خواجه زكرياى باغى رفته متوقف شده در هفت فرسخى آنجا خانقاه و باغى ساختند و حاصل آن باغ را بر فقراء وقف نمود و قريه تل حله را خريده وقف خانقاه نموده بعد از زيارت امام همام على بن موسى الرضا عليه السّلام يك اربعين در آنجا توقف و عبادت نمود پس بهرات آمده در محله ميرحسينى سادات رحمت اللّه عليه بماند ميرحسينى در سنه هفتصد و بيست و شش رحلت يافته وصيت كرده بود كه در سنه هفتصد و شصت و سه سيدى مرتاض نعمت اللّه نام به اينجا آيد و صبيه‌زادهء من كه دختر سيد حمزه است بطلبد البته بدهيد كه امانت اوست در آن‌وقت سيد نعمت اللّه شصت‌ساله بود كه زن گرفته و سيد برهان الدين خليل اللّه بن سيد نعمت اللّه بعد از هفت سال در كوه بنان كرمان روز جمعه يازدهم شهر شعبان سنه هفتصد و هفتاد و پنج از آن سيده متولد گرديده و متدرجا بكمال رسيد كه جناب سيد در مدحش فرموده نظم :
خليل اللّه من اى نور ديده * كه مثلت ديده گردون نديده بمانى يادگار نعمت اللّه * بسا روز و بسا سال و بسا ماه
در ايام توقف در كوه بنان جمعى از اطراف بديدن سيد آمدند از جمله فضلاى شيراز سيد عماد الدين و سيد نظام الدين احمد شرفياب شدند و توبه و تلقين و تعليم ذكر يافتند سيد عماد الدين بهندوستان و سيد نظام الدين احمد و برادرش كه هر دو
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 587 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى