تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
گويند وقتى سيد نعمت اللّه با سيد حسين اخلاطى رحمه اللّه صحبت داشته جمعى از اعاظم سادات و علماء با سيد همراه بودند و از آن جمله سيد قاسم انوار تبريزى و خواجه ضياء الدين تركه و مولانا شرف الدين على يزدى و پير تاج كيل رحمهم اللّه اجمعين مىبوده‌اند و سيد حسين ايشان را در حوالى خلوتش در طاقى منزل داده و نقل فرستاده جناب سيد نعمت اللّه به همراهان گفته كه از اين منزل نقل از نقل اولى است چون تغيير منزل دادند طاق و سقف به ناگاه فرود آمد و سيد حسين از خلوت خود بدر آمده با سيد مصافحه كرده بصحبت مشغول شدند ، هم گفته‌اند سيد حسين اخلاطى صاحب بعضى علوم غريبه از قبيل كيميا و سيميا و ليميا بوده و بعضى از آنها را به خرج سيد نعمت اللّه داده چنانچه در غرفه‌اى كه برود نيل مشرف بوده است نشسته بودند سيد اخلاطى دريچه را گشاده چنان به نظر آمد كه در تمام آب دست و پاى بريده است كه روانست ديگرباره بست و گشود و چنان نمود كه همه شير است و باز چنان نمود كه همان آبست كه بوده سيد اعتنائى به آنها نفرموده گفت مقصود ما كيمياى فقر محمديست روز ديگر عزيمت مكه معظمه كرده و در عرض راه حقه سربسته به درويشى داد كه به سيد اخلاطى رساند چون گرفت و سر حقه را گشاد قدرى پنبه و آتش در حقه ديد متفكر و متأثر شده گفت دريغ كه صحبت سيد نعمت اللّه را قدر ندانستم گويند درويشى كه حامل حقه بود چون شنيده بود كه سيد حسين اخلاطى صاحب عمل كيميا بوده بخاطرش گذشت كه كاش سيد نعمت اللّه روزى چند در صحبت سيد اخلاطى توقف نموده تا ما كيميا مىآموختيم و به فقر و فاقه نمىگذرانيديم سيد نعمت اللّه سنگى از زمين گرفته به آن درويش داد و گفت به صيرفى برده قيمت بپرس و بازگوى چون رفت و بازآمد گفت صيرفى مىگويد قيمت اين لعل يك‌هزار دينار است اگر مىفروشى زر حاضر است سيد آن لعل را به زير سنگى صلايه كرده شربتى ساخت و بهر درويشى قطره‌اى چكانيد و اين غزل را در آن‌وقت منظوم كرد بيت :
ما خاك راه را به نظر كيميا كنيم * صد درد را به گوشه چشمى دوا كنيم