تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
دل از كدورت كن صفى ، عهد خدا را شو وفى * همواره با ذكر خفى ، مىباش خوش بر يك نهج پيوسته بر راه سوى ، مىباش عدل و مستوى * بگذر ز راه هر غوى ، وز هر طريق ذى عوج ربانى باهوش شو ، با خاطر خاموش شو * از پاى تا سر گوش شو ، ورنه رعاعى و همج ربانى كامل شود ، حلال هر مشگل شود * لا شك ز اهل دل شود ، من عن هوى النفس خرج آن جمع مشتاقعلى اصحاب مشتاق على * يكسر ز مشتاقعلى آموخته بذل مهج

و له قدس سره فى الاشارة الى وخامة عاقبة المنكرين و سوء خاتمة الشياطين

آن‌كس كه ز كين بما درافتاد * با ما نه كه با خدا درافتاد آن‌كس كه شكست جام باده * با ساقى دلربا درافتاد آن‌كس كه گسست تار قانون * با مطرب جانفزا درافتاد تحريف كتاب كبريا كرد * آن‌كس كه به كبريا درافتاد تكذيب بآل مصطفى كرد * آن‌كس كه بمصطفى درافتاد هركس دل اولياء بيازرد * با سرور اولياء درافتاد نعمت بشمرد مرد عاشق * آنگاه كه در بلا درافتاد راحت بشناخت شخص صادق * آنگاه كه در عنا درافتاد مشتاقعلى گرفت دستش * آن‌كس كه ز غم ز پا درافتاد

و له عزت حكمته فى تبشير قرب ظهور الحق و اضمحلال الباطل و زهوقه ان الباطل كان زهوقا

عاشقان مژده كه فريادرسى مىآيد * شاه روحانى و عيسى نفسى مىآيد دل بود اينكه به گوش آيدم از وى سخنى * يا كه از دير صداى جرسى مىآيد