دل از كدورت كن صفى ، عهد خدا را شو وفى * همواره با ذكر خفى ، مىباش خوش بر يك نهج
پيوسته بر راه سوى ، مىباش عدل و مستوى * بگذر ز راه هر غوى ، وز هر طريق ذى عوج
ربانى باهوش شو ، با خاطر خاموش شو * از پاى تا سر گوش شو ، ورنه رعاعى و همج
ربانى كامل شود ، حلال هر مشگل شود * لا شك ز اهل دل شود ، من عن هوى النفس خرج
آن جمع مشتاقعلى اصحاب مشتاق على * يكسر ز مشتاقعلى آموخته بذل مهج
و له قدس سره فى الاشارة الى وخامة عاقبة المنكرين و سوء خاتمة الشياطين
آنكس كه ز كين بما درافتاد * با ما نه كه با خدا درافتاد
آنكس كه شكست جام باده * با ساقى دلربا درافتاد
آنكس كه گسست تار قانون * با مطرب جانفزا درافتاد
تحريف كتاب كبريا كرد * آنكس كه به كبريا درافتاد
تكذيب بآل مصطفى كرد * آنكس كه بمصطفى درافتاد
هركس دل اولياء بيازرد * با سرور اولياء درافتاد
نعمت بشمرد مرد عاشق * آنگاه كه در بلا درافتاد
راحت بشناخت شخص صادق * آنگاه كه در عنا درافتاد
مشتاقعلى گرفت دستش * آنكس كه ز غم ز پا درافتاد
و له عزت حكمته فى تبشير قرب ظهور الحق و اضمحلال الباطل و زهوقه ان الباطل كان زهوقا
عاشقان مژده كه فريادرسى مىآيد * شاه روحانى و عيسى نفسى مىآيد
دل بود اينكه به گوش آيدم از وى سخنى * يا كه از دير صداى جرسى مىآيد