آن يكى قوسش بود بحر احد * قوس ديگر بحر واحد ذو عدد
چيست او ادنى بگو بحر احد * خالص از تعليق و تقييد و عدد
لى مع اللّه است اينجا اى على * احمدا تو خود نبى مرسلى
احمديت خود حجاب تست بين * خرقه احمد بينداز اى امين
در مقام لى مع ما ذا الوصول * مىنگنجد نه نبى و نه رسول
تو سراج و بس منيرى احمدا * نوربخش هر ضميرى احمدا
گشت طالع از دل صبح احد * منطفى شد آن سراج ذو العدد
آن نبوت از ميان شد بر كنار * جلوهگر ذات العلى با اقتدار
جلوهء ذات آن على مقتدر * چون عيان شد شد نبوت مستتر
استتار اينجا نه بطلان و فنا است * بلكه خود تكميل نور كبرياست
معنى اطف السراج ابطال نيست * سر اين اطفا به جز اكمال نيست
انما اللّه متم نوره * يخرق الاستار عن مستوره
چيست اين اتمام تخريق حجاب * پرده وا شد منكشف شد آفتاب
نيست اين كشف الغطا ابطال نور * بلكه خود ابطال نور است و ظهور
ذات از كشف الغطا شد مستبين * بعد كشف الحجب از دار اليقين
هركسى از كشف افزودش كمال * غير ذات آن على ذو الجلال
زانكه پيش از كشف شد كامل يقين * شمس حق عين يقينش را ببين
در شبش بود آفتاب بىزوال * جلوهگر بر ديدهء صاحب كمال
در دل انگور مى را ديده بود * در فناى محض شىء را ديده بود
سر لو كشف الغطاء از آن جناب « 1 » * اين بود و اللّه اعلم بالصواب
و له ايضا من قصائده
راهيست سوى كوى تو چون موى تو اى محتشم * باريك و تاريك و سيه طولانى و پرپيچوخم
بسيار در وى عقدها چون عقدهاى توبهتو * بسيار در وى دامها چون دامهاى خم به خم
هامش
( 1 ) - اشاره بفرموده آن حضرت است : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » يعنى اگر پرده برداشته شود مرا يقين زياد نگردد