آئينهدار روى تو اسكندر آئينهگر * ساقى بزم كوى تو تركيب ساز جام جم
اى شاه مشتاقت منم مشتاق عشاقت منم * در عاشقى طاقت منم تا چند باشى جفت غم
از جور اغيار دغا مستدرجين بىحيا * بىحد رود بر من جفا افزون شود بر من ستم
اغيار را مطرود كن حساد را مردود كن * اشرار را نابود كن يكباره از شمشير دم
گيسوى ليل مدلهم تا گشته ستار الفيا * رخسار روز مبتسم تا گشته كشاف البهم
جان محبان سربهسر با نورت اى نعم المقر * همواره چون شير و شكر آميخته ما را بهم
ارواح اعداى لزج با كبر و كينه مزدوج * همواره بادا ممتزج يكسر بظلمات نقم
من غزليات له فى الاخبار عن ظهور الكامل و افاضة الفيض عن المستفيض الطالب
از در درآمد صبحدم ساقى سيمين ساق ما * آورد بهر دفع سم اندر قدح ترياق ما
ز افعى نفس جان گسل مسموم بود اين خسته دل * جام شراب معتدل تعديل كرد اخلاق ما
زين مى بيا شام اى پسر بشنو نصيحت از پدر * كين پند ننيوشى اگر البته باشى عاق ما
تا كى ز مشاء اى صبىّ تا چند ز اشراق اى غبى * يمشى سويا از نبى بشنو ببين اشراق ما
ز اشراق نور وجه هو راه حقيقت را بپو * ربالمشارق را بجو آن حضرت خلاق ما
مشائى اندر راه شو خوش چابك و دلخواه شو * ز اشراق حق آگاه شو در حلقه عشاق ما
چند از رواقى اى مضل اندر رواق قهر دل * بنشين و دركش متصل جام مى رواق ما
خوش نعمت اللّه از كرم گسترده الوان نعم * بر خوان او بنشين تو هم تا بنگرى رزاق ما
خواهى شوى ز اهل نظر تحصيل كن چشم دگر * نور على را مىنگر ز آئينه مشتاق ما
و له قدس اللّه روحه فى الترغيب على الصبر و الجد و التصفية و الوفاء و الذكر و الاستقامة و الدخول فى متابعة الكامل
در راه عشق آن صنم هرگه ترا آيد حرج * در صبر ثابت كن قدم كه الصبر مفتاح الفرج
يكدم مياسا از طلب زانرو كه من جدّ وجد * مىزن در دل باادب زيرا كه من لجّ ولج