باب احسان و عطا را بكرم بگشادند * هركس اينجا ز پى ملتمسى مىآيد
غمزدائى برسد خاطر هر غمزده را * بىكس دل شده را باز كسى مىآيد
بوالعجب بازى شطرنج جهان را بنگر * بيدقى مىرود اينك فرسى مىآيد
زاهدى رو بسوى ميكدهء ما آورد * يا بسر منزل عنقا مگسى مىآيد
عشق سلطان و خرد شحنه بىپا و سرى * شاه پروا نكند گر عسسى مىآيد
خوان احسان ولى نعمت ما هركه بديد * نه فلك در نظرش چون عدسى مىآيد
جان و دل را ز هوا و هوسى پاك كنيد * كه قلندر دل پاك از هوسى مىآيد
ارجعوا فالتمسوا نور على منا * موسى اينجا به اميد قبسى مىآيد
بيدلان شكوه مداريد ز بيداد فلك * كه چه مشتاقعلى دادرسى مىآيد
و له دام علوه فى اتصال النفس بالقلب و القلب بالروح و الروح بالذات و بيان سر استوى على العرش
جان عرش ذات مستعان ، دل عرش جان مستقل * حق مستوى بر عرش جان ، جان مستوى بر عرش دل
دل عرش جان نور على ، جان عرش هو ذات على * از هو شده جان منجلى ، از جان شده دل معتدل
دل عرش روحانى بود ، جان عرش رحمانى بود * اين اول آن ثانى بود ، اين مستقر آن مستقل
جان باشد از حق مستمد ، دل گردد از جان مستعد * جان گشته با حق متحد ، دل گشته با جان متصل
گاه از تجلى خدا ، جان همچو طور منجلى * گاه از فروغ جان ما ، دل همچو كوه مضمحل
جان موسىآسا متسع ، القلب و النفس وسع * نه نفس از دل منقطع ، نه قلب از جان منفصل