تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
باب احسان و عطا را بكرم بگشادند * هركس اينجا ز پى ملتمسى مىآيد غم‌زدائى برسد خاطر هر غم‌زده را * بىكس دل شده را باز كسى مىآيد بوالعجب بازى شطرنج جهان را بنگر * بيدقى مىرود اينك فرسى مىآيد زاهدى رو بسوى ميكدهء ما آورد * يا بسر منزل عنقا مگسى مىآيد عشق سلطان و خرد شحنه بىپا و سرى * شاه پروا نكند گر عسسى مىآيد خوان احسان ولى نعمت ما هركه بديد * نه فلك در نظرش چون عدسى مىآيد جان و دل را ز هوا و هوسى پاك كنيد * كه قلندر دل پاك از هوسى مىآيد ارجعوا فالتمسوا نور على منا * موسى اينجا به اميد قبسى مىآيد بيدلان شكوه مداريد ز بيداد فلك * كه چه مشتاقعلى دادرسى مىآيد

و له دام علوه فى اتصال النفس بالقلب و القلب بالروح و الروح بالذات و بيان سر استوى على العرش

جان عرش ذات مستعان ، دل عرش جان مستقل * حق مستوى بر عرش جان ، جان مستوى بر عرش دل دل عرش جان نور على ، جان عرش هو ذات على * از هو شده جان منجلى ، از جان شده دل معتدل دل عرش روحانى بود ، جان عرش رحمانى بود * اين اول آن ثانى بود ، اين مستقر آن مستقل جان باشد از حق مستمد ، دل گردد از جان مستعد * جان گشته با حق متحد ، دل گشته با جان متصل گاه از تجلى خدا ، جان همچو طور منجلى * گاه از فروغ جان ما ، دل همچو كوه مضمحل جان موسىآسا متسع ، القلب و النفس وسع * نه نفس از دل منقطع ، نه قلب از جان منفصل
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 578 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى