تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
راهيست وضاح و مبين ليك از يسار و از يمين * و اندر مرا صد در كمين در هر قدم يك شير دم عشاق مست ذو فنون سر تا به پا عشق و جنون * احرام كويت بسته چون لبيك‌گويان حرم ذكر تو ورد هر زبان در مسجد و در ميكده * نام تو حرز هر جنان در كعبه و بيت الصنم از خاكيان اى نازنين دامان عزت برمچين * آخر غزالا ؟ ؟ ؟ بيش از اين وحشى مشو از ما مرم روزى كه چون سرو روان سوى چمن آئى چمان * سرو سهى را بين چسان در گل فرورفته قدم در گفت آرى چون دو لب منسوخ سازى اين عجب * رسم فصاحت از عرب سر ملاحت از عجم دلبر چه بيدار آمده چالاك و عيار آمده * اى دل تو را كار آمده تا چند خسبى لا تنم تو با نياز آن نازنين تو تيره‌بخت او مه‌جبين * تو خاكسار و مستكين او تاجدار و محتشم ساقى گلاب و مى بهم تركيب كن اندر قدح * مطرب رباب و مى بهم تأليف كن اندر نغم تاريخ نمايد جلوه‌اى از صنع وهاب الصور * برقع گشايد عشوه‌ئى از حسن خلاق العدم در باطل معدوم‌وش بينم وجود حق عيان * در حادث موهوم خوش بينم رخ شاه قدم اى شاه درويشت منم درويش بىخويشت منم * يار وفاكيشت منم اين الوفا اين الكرم ؟ اغيار گرداگرد من لشكر به لشكر صف به صف * نام خوش تو ورد من لحظه‌به‌لحظه دم‌به‌دم عزت كجا ماند مرا من دور و ايشان مقترب * حرمت كجا ماند مرا من خوار و ايشان محترم لطفست ما را قهر تو نوش است ما را زهر تو * ترياق باشد بهر تو گر روز و شب نوشيم سم اى شاه شاهان زمين اى ماه ماهان يقين * اى نعمة اللّه نور دين سلطان فياض النعم در حضرت « 1 » علم و عيان نور تو كشاف الحجب * در ظلمت شك و گمان روى تو مصباح الظلم اصحاب غم اهل طرب چه باادب چه بىادب * پيش از تقاضا و طلب نوشند از فضلت نعم جودت برى از لا و لن بودت عرى از ما و من * شأنت برون از علم و ظن ذاتت فزون از كيف و كم نور جمال عصمتت هرگز نگردد مختفى * ذيل كمال عفتت هرگز نگردد متهم در معرض جولان تو خرگوش‌وش گرگ جرى * در عرصهء ميدان تو رو به صفت شير اجم كوچك نبرد همتت درياى پهن موج‌زن * كوته ز ذيل عزّتت ادراك ارباب همم با شمس نور كاملت شمس مضىء آمد هبا * با بحر جود ساملت يم وسيع آمد چه نم عالم همه يك‌ذره‌ئى رخسار تو شمس الضحى * كونين همه يك قطره‌ئى هستى تو مانند يم
هامش
( 1 ) - نسخه : در حضرتت .