لاجرم تا جانش گردد معتدل * وارهد ز افراط و تفريط مضل
خوش كشانيدش ببحر تفرقه * تا ز تعطيلش برد در زندقه
جعفر صادق شه عالى اثر * اينچنين گفتا باصحاب نظر
ان جمعا ينفرد عن تفرقه * محض تعطيل است و عين زندقه
ان تفريقا عن الجمع خلا * كان تشبيها و شركا ظاهرا
جمع بين الجمع و الفرق اى مدل * هست توحيد قويم معتدل
آن حقيقت دان كه از صبح الازل * شارق آيد نور شمع لم يزل
پس شود آثار آن لايح ترا * پس شود احكام آن واضح ترا
بر مراياى تجلى وجود * بر مجالى ظهور نور جود
هريكى از آن مراياى كمال * هريكى از آن مجالى جمال
واحديت راست تمثالى دگر * هيكل توحيديست اى بابصر
آن هياكل آن تماثيل لطيف * واحديت راست مرآتى شريف
وصف وحدت در همه سارى بود * حكم وحدت در همه جارى بود
از دم رابع كميل با نظام * كرد چون سير الى اللّه را تمام
وقت آن شد كه بارشاد على * متصف گردد به وصف اكملى
اولا از يمن شاه پاك ذيل * بود مرد معنوى نامش كميل
گشت از جام ساقى جانش مست * وصف تصغير از وجودش رخت بست
از دم آن شاه كامل اقتدار * شد كميل معنوى كامل عيار
وقت آن شد كه كميل اكمل شود * فاضلى عارج شود افضل شود
چون شود سير الى اللّهات تمام * كامل الذاتى تو اى عالىمقام
اى عجب زين كامل بىتفرقه * كه كمالش هست عين زندقه
مرحبا و حبذا زنديق خاص * كه زند صد طعنه بر صديق خاص
كيست اين زنديق غرق بحر جمع * او چه پروانه احد او را چه شمع
كيست اين زنديق آن مست عتيق * كه امامش خواند زنديق طريق
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 570
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٥٧٠